تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٢٧ - شرح آيات
مىشود كه به آنها شناخته مىشد. [١٩] و فخر رازى گفته است كه: شايد/ ٢١٧ مقصود نابود شدن ذات آنها باشد، و اين با گفته خدا «انتثرت» و «انكدرت» سازگار است، و ديگر بار كه مراد از بين رفتن روشناييهاى آنها بوده باشد، ولى اولى شايستهتر است، بدان جهت كه در آن نيازى به محذوف فرض كردن كلمهاى وجود ندارد، [٢٠] و آنچه نزديكتر به ذهن است، به نظر من، گفته رازى است بدان جهت كه اصل معنى طمس محو و پنهان شدن چيزى است كه در معرض طمس قرار گرفته است.
آنچه از ملاحظه آيات قرآنى مربوط به موضوع قيامت از لحاظ احوال ستارگان در آن روز مفهوم مىشود، اين است كه ستارگان نيز همچون كوهها از مراحلى مىگذرند تا به پايان خود برسند و محو شوند، چه نخست به سبب مختل شدن نظام جهانى آنها از يكديگر و از نظم و نسقى كه دارند پراكندگى پيدا مىكند، و سپس يكا يك تيره و بىنور مىشوند، و آن گاه به صورت كامل از ميان مىروند و شعاعى براى دلالت كردن بر آنها بر جاى نمىماند.
وَ إِذَا السَّماءُ فُرِجَتْ- و چون آسمان شكافته و گشاده شود.» در تفسير قمى آمده است: «تنفرج و تنشق» (گشوده و شكافته) شود، بنا بر روايت ابو الجارود از امام باقر (ع)؛ [٢١] و در مجمع البيان چنين است: يعنى در آن سوراخها و شكافهايى پديد آيد، [٢٢] پس از آن كه استوار و محكم بود و سوراخى در نظام و منفذى در ساختمان آن هرگز وجود نداشت، و شايد اين نخستين مرحله بوده باشد كه به دنبال آن مراحلى ديگر متواليا خواهد آمد. و بنا بر آنچه از آيات كريمه ديگر آشكار مىشود: مراد قرآن از ذكر تبدّل يافتن نظام آفرينش سلب اعتماد انسان بر آن است تا يكباره با مسئوليتهاى خود رو به رو شود، پس آسمانى كه يك سقف محفوظ بود، در آن روز سست مىشود، و كوههايى كه پناهگاه و دژ بود به صورت
[١٩] - التبيان، ج ١٠، ص ٢٢٥.
[٢٠] - التفسير الكبير، ج ٣٠، ص ٢٦٩.
[٢١] - تفسير القمّى، ج ٢، ص ٤٠٠.
[٢٢] - مجمع البيان، ج ١٠، ص ٤١٥ با اندك تصرف.