تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣٥٣ - شرح آيات
اما معطل گذاشتن عشار به معنى انصراف پيدا كردن و ترك كردن آن شتران و واگذاردنشان به حال خود است؛ و بدان سبب چنين است كه انسان را در آن روز گرفتارى ديگرى است كه او را از هر چه در پيرامون او است دور نگاه مىدارد: خواستار رهايى از هول و هراسهاى ساعتى است كه در آن زندگى مىكند.
بعضى گفتهاند: عشار به معنى ابرهايى است كه از كار مىافتند، و به قولى ديگر: زمينهاى مزروعى است كه به حال خود رها مىشود.
[٥] در آن روز جانوران وحشى از هر ناحيه گرد هم جمع مىشوند و چنان است كه گويى از شدت هراس وحشت پيدا كردهاند و به يكديگر پناه مىبرند، و به آدميزادگان نزديك مىشوند بى آن كه از آنها بگريزند، يا بعضى از آنها از بعضى ديگر گريزان شوند. چه بزرگ است آن روز بر قلب كاينات! وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ- و در آن هنگام كه جانوران وحشى گرد هم جمع شوند.» حشر- بنا بر اين تفسير- به معنى جمع شدن است، و به گفتهاى: حشر به معنى بازگشت به زندگى جانوران از دنيا رفته است تا بنا بر تراز شعورى خود در معرض اجراى عدالت قرار گيرند، پس اگر جانور شاخدارى به جانورى بىشاخ آسيب رسانده بود، قصاص بى شاخ از شاخدار گرفته مىشود و سپس با هم مىميرند، و خدا دانا است.
از امير المؤمنين- عليه السلام- روايت شده است كه گفت: «و اما گناهى كه بخشيده و آمرزيده نمىشود، ستمگريهاى بندگان خدا نسبت به يكديگر است. و در آن هنگام كه خداوند تبارك و تعالى بر آفريدههاى خود نمايان شد، به جان خود سوگند ياد كرد و گفت: به عزت و جلال خودم سوگند كه ستم ستمگرى را حتى اگر كوفتن كف دستى بر كف دست باشد، يا مالشى با كف دستى، يا شاخ زدن جانور شاخدارى به جانور بى شاخ، روا نمىدارم، پس به تقاص بندگان از يكديگر مىپردازد تا چنان شود كه براى هيچ كس مظلمهاى بر جاى نيامد، و آن گاه