تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٤١٩ - شرح آيات
بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ- بلكه زنگ و بار آنچه مىكنند و به دست مىآورند، بر دلهاى ايشان نشسته است.» گفتند: «ران» به معنى غالب شده است، و گواه آن را به كار رفتن مفردات آن آوردند، همچون «رانت به الخمرة» يعنى شراب بر او غالب شد، و «ران عليهم النعاس» يعنى بر ايشان چرت مسلّط شد، ولى- به نظر من- اصل در «رين» همان زنگ و زنگزدگى است كه همچون پوشش نازكى بر آهن و چيزهايى ديگر مشاهده مىشود و دليل بر فساد آن است، و فرق آن با زنگ واقعى (صدا) در آن كه زنگ در يك بخش از جسم پديد مىآيد، و چون همه آن را فرا گيرد «رين» خوانده مىشود، و به همين جهت بعضى گفتهاند كه: رين عبارت از آن است كه قلب از گناهان سياه شود، و از ابن عباس روايت شده است كه رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ يعنى دلهاشان را پوشاند.
ولى چگونه گناه قلب را مىپوشاند؟ در قلب نيروهايى وجود دارد كه با آن مبارزه مىكنند، و اراده انسان برتر از آنها است، پس چون آدمى به نيروى شهوتها تسليم شود، اراده او رو به ضعف مىرود، و نور عقلش كسوف پيدا مىكند، و چنين است تا آن گاه كه خردش از كار بيفتد، و ارادهاش از ميان برود، و خود را كاملا به شهوات خويش تسليم كند؛ و از سوى ديگر، در آن هنگام كه شخص جرم يا گناهى را مرتكب مىشود، با خوب شمردن آن به سرزنش ضمير خويش مىپردازد، و پيوسته اين كار را مىكند تا به خوبى آن جرم و گناه معتقد مىشود و بلكه آن را فرهنگ و ادبى تكامل يافته در نظر مىگيرد و از شناختن حقيقت كاملا دور مىشود، و از جهت سوم، نيكى/ ٤١٦ عادت است و بدى عادت، و آن كس كه خود را بر شر عادت دهد، همه رفتارها و تصرفات خويش را با آن عادت سازگار مىكند، و به صورت كرم ابريشمى در مىآيد كه در اطراف خويش چيزى را مىتند كه سرانجام او را خواهد كشت ... آيا كسى را ديدهاى كه، از راه دزدى يا تزوير يا كمفروشى يا همكارى با ستمگران يا جاسوسى براى گردنكشان و بيگانگان، مال حرامى به دست مىآورد و با آن زندگى مىكند، و آيا ديدهاى كه چنين كسى بتواند از اين كار
تفسير هدايت، ج١٧، ص: ٤٢٠كه نفس خويش را با آن سازگار كرده و روزى روزانه خود را از آن فراهم مىآورد، دست بردارد؟! بنا بر اين بر انسان رشيد و راه يافته واجب است كه از نخستين گام از پيروى شيطان سرباز زند، و حتى اولين گناه را مرتكب نشود، و چون شيطانى او را فريب داد و از دينش بيرون برد و گناهى را مرتكب شد، هر چه زودتر توبه كند و ديگر در راه گناه گام برندارد؛ گناه پس از گناه قلب را تباه مىسازد و آدمى را از توفيق توبه كردن دور مىكند.
از امام باقر- عليه السلام- روايت شده است كه گفت: «هيچ چيز براى قلب تباه كنندهتر از خطيئه و گناه نيست. قلب با اين گناه به مبارزه بر مىخيزد تا بر آن پيروز شود و آن را زير و زبر كند»؛ و رسول اللَّه- صلى اللَّه عليه و آله- گفت
«چون مؤمنى گناه كند، نقطه سياهى در قلب او پديد مىآيد، پس چون توبه كند و از آن گناه دست بردارد و از خدا آمرزش خواهد، قلب او از آن سياهى پاك مىشود، و اگر بر گناه بيفزايد، سياهى نيز افزايش پيدا مىكند، و اين همان رين و زنگى است كه خداى تعالى در كتابش از آن چنين ياد كرده است كَلَّا بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ. [٢١] از اين جا معلوم مىشود كه توبه و بازگشت به سوى خدا در هر روز و بلكه در هر ساعت لازم است تا اثر گناهانى كه پيوسته مرتكب آنها مىشويم، پيش از رسوخ كردن در قلب و تباه ساختن آن از ميان برود، و پيامبر ما- صلى اللَّه عليه و آله- چنين سفارش كرده و گفته است: «با يكديگر ملاقات كنيد و به سخن گفتن و يادآورى بپردازيد، كه سخن گفتن دلها را جلا مىدهد؛ دلها همچون شمشير زنگ مىزند،/ ٤١٧ و اين زنگ را سخن گفتن مىزدايد». [٢٢] [١٥] اين دلهايى كه با گناه زنگ مىزند، شرف لقاى پروردگار خويش را
[٢١] - نور الثقلين، ج ٥، ص ٥٣١.
[٢٢] - نور الثقلين، ج ٥، ص ٥٢١.