تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٩٦ - شرح آيات
صيحه دوم اهل آسمانها؟! هر چه باشد، صاعقهاى هولناك است كه جانها را گرفتار هراس مىسازد.
[٨- ٩] تپش دلهاى فاجران سرعت مىگيرد؛ آيا پس از بيم و هراس ساعت قيامت، و پس از آن كه فرصتهاى دنيا را از كف داده و چيزى براى خود ذخيره نكردهاند تا مايه نجات ايشان شود، به كجا مىتوانند بگريزند؟
قُلُوبٌ يَوْمَئِذٍ واجِفَةٌ* أَبْصارُها خاشِعَةٌ- دلهايى در آن روز بيمناك است، و چشمهاى ايشان فرو افتاده و در حال خشوع.» ولى مؤمنان از هول و فزع آن روز در اماناند، بدان روى كه آن اندازه كارهاى نيك براى خود ذخيره كردهاند كه جانهاشان را لبريز از آرامش مىسازد.
[١٠] مدتهاى دراز به زنده شدن پس از مرگ كفر ورزيدند، و همه ايستارهاى خود را بر اساس همين كفر بنا نهادند، و اكنون به خطاى خود پى بردهاند.
يَقُولُونَ أَ إِنَّا لَمَرْدُودُونَ فِي الْحافِرَةِ- مىگويند: آيا ما را به حافره يعنى به راهى كه از آن آمديم و با اثر پاى خود آن را حفر كرديم، باز مىگردانند؟!» بدين گونه رستاخيز را براى خود بعيد مىشمارند تا متحمل مسئوليتهاى آن نشوند.
[١١] و در صدد آن بر مىآيند كه بعيد شمردن بعث و رستاخيز را درست و شايسته جلوه دهند و مىگويند: چگونه ممكن است اين استخوانهاى پوسيدهاى را كه وزيدن باد از سوراخهاى فراوان آنها صداهايى از آنها بيرون مىآورد، بار ديگر به زندگى باز گردانند؟
أَ إِذا كُنَّا عِظاماً نَخِرَةً- در آن هنگام كه به صورت استخوانهاى خرد شده و پوسيده در آمدهايم.»/ ٢٩١ از كتاب الخليل نقل شده است: نخرت الخشبة يعنى چوب كهنه و سست شد تا آن حد كه چون آن را دست بزنند از هم بپاشد، و استخوان ناخر نيز چنين