اجوبه المسايل النصيريه - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٨٧ - جواب
گفتهاند كه: نفس نفس مزاج است. شيخ بر ايشان رد كرده است كه نفس حافظ مزاج است، و مبقى شىء نفس شىء نتواند بود. و از مزاج، كه شرح وجود نفس است، اثبات وجود مشروط متعذّر باشد، چه شرح شايد كه عامتر از وجود مشروط باشد، فكيف اثبات جوهريّت مشروط. و اگر به وجهى كه نفس مبقى و حافظ مزاج است مزاج را معلول نفس نهند از اثبات بر وجود معلول اثبات وجود علّت نفس نتوان كرد اثبات جوهريّت علّت به هيچ وجه ممكن نباشد. پس معلوم شد كه قول به بقاء صور نوعى در ممتزج با قول به جوهريّت نفس، متناقض نيست.
[سؤال سوم]
و در سؤال سوم گفته است: وجود خاص جوهر مفارق اين است كه او بدان معقول است و معقوليّت او خود را مستفاد از غير نيست، پس وجود او مستفاد از غير نباشد.
جواب:
وجود مطلق ميان موجودات مشترك و معقوليّت مطلق مشترك نيست. پس وجود معقوليّت نباشد. و نيز مفهوم از وجود غير مفهوم از معقوليّت است چه اوّل اضافى نيست و دوم اضافى است از بهر آنكه معقوليّت به قياس با عاقلى تصوّر توان كرد.
و چون وجود و معقوليّت را مقيّد گردانيم و گوئيم وجود خاص جوهر مفارق و معقوليّت او جوهر مفارق خود را اين تخصيص افاده ايجاد اين دوام نكند. پس شايد كه هر يكى را علّتى ديگر بود و علّت وجود خاصّ او موجد او است، و علّت معقوليّت او خود را قيام او به انفراد و براءت او از ماديّات.
و آنچه گفتهاند كه «وجود او معقوليّت او است»، معنى آن آنست كه اين دو امر دو ذات نيست، بلكه يك ذات است. امّا مأخوذ به دو اعتبار: به اعتبار اوّل، كه وجود آن ذات محتاج است، به موجدى غير او، و به اعتبار دوم، كه معقوليّت او