اجوبه المسايل النصيريه - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٨٠ - مسأله نخستين
است، و عورت طريق و صعوبت تحقّقش چنان است كه مخدوم- قرن اللّه ظلّه بالوصول- مشاهد آن است و حكايت جواذب قواى جسمانى به خلاف صوب عقلى بعينه آن است كه شاعر فرمايد:
هوى ناقتى خلفى و قدّامى الهوى
و إنّى و إيّاها لمختلفان
و همنشيان ظاهر جمله مدد اعداءند، إلّا من عصمه اللّه، و قليل ما هم، پس اگر طالبى از رفيقى نشانى يابد نزاع و تحنّن او به ادراك ملاقات ميمون و مواصلت همايون حاجت به شرح نباشد. به حكم آن كه مراد طلبه يقين از حضرت كاملان برهان مبين ايشان است بر تبيين مطالبى كه بر ذهن طالبان هائل نمايد و حلّ شكوكى كه بر پاى فكر ايشان مشكل بود، سه مسأله إلقاء مىافتد تا ابتداء مواصلت از غايت آن كه استفاده علمى است عاطل نماند.
مسأله نخستين:
شيخ الرّئيس- روّح اللّه رمسه و جزاه عن طلبة الحقائق خيرا- فرق ميان موجبه معدوله و سالبه بسيطه بدان بيان كرده است كه موجبه بر موضوع موجود صادق باشد فحسب چه ايجاب حكم بر محكوم عليه وجود موضوع نخواهد، بر آن وجه كه معلوم است، و سالبه معدوله بر موضوع معدوم صادق باشد با آنكه تفسير موضوع و محمول بدان كرده است كه: «الشّىء الّذي يقال إنّه موضوع، فهو بعينه يقال إنّه محمول».
و از اين لازم آيد كه آن شىء كه موضوع است البته مقول عليه باشد به صفتى ايجابى كه ظاهر موضوع است. پس بر مقتضاى تقدير وى آن شىء كه موضوع است دائما موجود باشد ما دام كه موضوع است چه در حال ايجاب محمول بر وى و چه در حالت سلب محمول از وى. و چون موضوع معدوم متصوّر نيست فرق مذكور نامعقول باشد.