اجوبه المسايل النصيريه - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٧٥ - (١٧) رساله خواجه نصير الدين محمد طوسى به اثير الدين ابهرى
آيد، كه معلول اوّل، معلول اوّل نبود، و اگر بعضى از اين امور عدمى فرض كنند لازم آيد كه عر عدميّات مبادى أولى موجودات بوده، أولى باشد، پس سدّ باب وجود علّت أولى لازم آيد.
٢- هيج حركت منفكّ از بطء و سرعت موجود نتواند بود، چنان كه مقرر است و تجدّد بطء و سرعت إلّا به زمان نتواند بود. پس زمان از جمله مشخّصات هر يك از حركات محصّل باشد. و چون چنين باشد نشايد كه زمان معلول حركت معيّن بوده چه شخص محال بود كه معلول متشخّص بود، از جهت وجود تقدّم علّت بر معلول.
اگر گويند: نه هيولى با تقدّم صورت، بر وجهى از وجوه عليّت از اسباب تشخّص صورت است. گوئيم: صورت، من حيث الصّورة، مقدّم است بر هيولى، من حيث صورة معيّنة، مشخّص به هيولى است و در موضع مذكور، حركت، من حيث هى حركت، علّت وجود زمان نيست، بلكه حركت معيّن محصّل از جمله حركات خاصّ به عليّت زمان است، پس اشكال اين معارضه مندفع شود.
٣- هر دائره كه محيط او حامل مركز دائره ديگر باشد و متحرّك شود به حركت وضعى بسيط متشابه و تحريك دائره محمول كند به همان حركت مركز حامل را به ضرورت، سه خاصيّت لازم آيد.
اوّل تساوى زواياى حادث از حركات متساوى بر حوالى او. دوم تساوى ابعاد مركز محمول از او در همه احوال. سم دوام محاذات قطرى بعينه از اقطار محمول او را.
و چون اين سه قاعده مقرّر شد، حكم علم اهل هيأت متعلق اين سه خاصيّت به سه نقطه مختلف در افلاك قمر و ديگر كواكب، و اين مركز حامل و مركز حامل و نقطه محاذات با مركز معدّل منير و مركز حامل موجب ارصاد ايشان مقتضى جواز خرق و التيام خرقى كه تدوير در وى متحرك باشد يا خلوّ موضع حركت موجود بر ضدّ آن حركات مختلف متشابه از يكى باشد. و همه اقسام بيرون قسم آخر به نزد