اجوبه المسايل النصيريه - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٨١ - مسأله سوم
مسأله دوم:
شيخ رئيس به برهان ثابت كرده است كه صور نوعى بسائط نزد امتزاج باقىاند.
پس لازم آيد كه مراد ايشان همچنان كه در حالت انفراد متحصّل الوجود بودهاند به صورت نوعى در حالت امتزاج متقوّم الوجود باشند. و بعد از آن كه جسم در خارج متقوّم الوجود گشت هر صورت كه در وى حالّ شود صورت جوهرى نباشد، بلكه عرض بوده چه صورت جوهرى مقوّم وجود محلّ باشد و تقويم وجود متقوّم محال است، پس نفس نباتى يا حيوانى كه عارض جسم مركّب مىشود صورتى جوهرى نباشد، بلكه چنان كه هيأت تركيبى و كيفيّت مزاجى دو عرضاند در آن جسم آن نيز عرض باشد چه حالّى است كه مقوّم وجود محل نيست.
و شيخ اثبات جوهريّت وى بدان كرده است كه حافظ مزاج مىخواهد چون آن علّت مزاج باشد، پس علّت جز آن باشد، پس به وجهى علّت آن مجموع باشد.
بدين قدر اثبات جوهريّت وى لازم نيايد چه هر عرضى كه مستتبع عرض ديگر باشد در محل چون مزاج كه مستتبع بعضى از اعراض است باشد كه بدين دليل جوهر باشد. چه اجسام با اين اعراض كه به واسطه مزاج موجود شدهاند اين مجموع معلول مزاج باشد، پس مزاج مقوّم محلّ قريب خود باشد، و بدين تقدير جوهر بود و باتّفاق عرض است با آنكه ظاهر است كه مزاج جزء محل نيست چه شرط حلول نفس است، أعنى معدّ محل مر حلول او را. و اگر به محل قريب جسم مركّب مىخواهد او متقوّم الوجود است به مجموع صور نوعى بسائط نه به نفس.
پس ظاهر گشت كه قول به بقاء صور نوعى در بسائط ممتزجه با اثبات جوهريّت نفس نباتى يا حيوانى متناقض باشد.
مسأله سوم:
وجود خاص كه حاصل است مر جوهر مفارق را كه بدان وجود موجود است در عين خود همان است كه او بدان معقول است و معقوليّت او مر وجود خود را