اجوبه المسايل النصيريه - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٧٨ - (١٩) رساله خواجه نصير الدين طوسى به خواجه رجاء بزلق
(١٩) رساله خواجه نصير الدّين طوسى به خواجه رجاء بزلق
كتابتى كه محقق نصير الملّة و الدّين- قدّس سرّه- به خواجه رجاء بزلق نوشته بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ به قلم مبارك رفته بود كه چند سطرى متضمّن وعظ مىبايد نوشت. الأمر أعجل من هذا. صحبت غنيمت مىبايد شمرد، و أنس از غير حق كه قلم فنا بر آن كشيدهاند قطع مىبايد كرد. «و توكّل على الحيّ الّذي لا يموت». قلمشكن، ورق سوز و سياهى ريز و دم دركش. «حميد، اين قصّه درد است، در دفتر نمىگنجد». در اين سهل مدّت از تقلّب و تبدّل احوال چيزها مشاهده شد كه طرفة العين ايمن نتوان بود.
«و لا تأمن من مكر اللّه». دمى زين چاه ظلمانى برون شو تا جهان بينى. راه ناامن است و منزل دور و دوست غيور و در عمر فتور. «قل اللّه ثمّ ذرهم». «عش ما شئت، فإنّك ميّت، و أحبب من شئت، فإنّك مفارقه، و اعمل ما شئت، فإنّك مجزيّ به».
رستگارى پيشه كن كاندر مقام رستخيز
نيستند از خشم حق جز رستگاران رستگار
اگر مردم در خواب غرور نباشند، به منبّهات احتياجى ندارند. «النّاس نيام، فإذا ماتوا انتبهوا». زهى از خود و از خدا سيرآمدگان، به زبان با خدا و به دل با شيطان باشند، تا موقع نجات، أستغفر اللّه العظيم. زهى مكر نفس كه وعد و وعيد حق را در گوشهاى نهاده، تسويلات شيطانى را نصب العين خود كردهاند. «فبأىّ حديث بعده يؤمنون».
تا كى رقم عبوديّت حقّ را از صحيفه احوال خود محو كنيم و داغ عبوديّت شيطانى بر ناصيه خود ببينيم. «أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ».
بقيّه مكتوب از صفحه دل خود فرو خوان، بضاعت ايمان از اضاعت مصون، و مدد حق روز به روز فزون باد، بمنّه و كرمه، و السّلام.