قواعد فقهيه - بجنوردى، سيد محمد - الصفحة ٣٦٢
شد به عينه در عارية نيز مىآيد، چون همان طورى كه عارية گفته شده است حقيقت عارية عبارت است از: تسليط شخص به طور مجانى بر عينى كه داراى منفعت مقصودۀ عند العقلاء باشد يا بقاء الاصل، در صورتى كه ما عبد مسلمى را به كافر عاريه بدهيم لازمهاش اين است كه تمام منافع عبد در اختيار كافر واقع شود. در اينجا اگر مستعير از عين معارة كه عبد مسلم است استفادههاى خدمتى از نوعى كند كه موجب ذلت و هوان مسلم باشد همان مطلبى كه در اجاره گفته شد در اينجا هم مىآيد و قهرا به مقتضاى قاعدۀ نفى السبيل، عاريۀ مذكور باطل و منفى است. اما اگر منافع عين معارة كه عبد مسلم است منحصر در تعليم كتابت به مستعير و يا فرزندان وى يا تعليم رياضيات و فلسفة و غير ذلك باشد اين معنى سبب عزت كافر بر مسلم و سبب ذلت و هوان مسلم نيست بلكه موضوع به عكس است. بنابراين در عارية هم اين تفصيل داده مىشود كه هرگاه عبد مسلم يا امۀ مسلمة سبب عزت و علو كافر بر مسلم نشود، به موجب عمومات عاريه درست است، ولى چنانچه عاريۀ مذكور سبب ذلت و هوان مسلم بشود به مقتضاى قاعدۀ نفى السبيل عاريه باطل است.
د. عدم صحت وقف عبد مسلم يا امۀ مسلمة بر كافر؛ حقيقت وقف تحبيس الاصل و تسبيل الثمرة است و نتيجۀ آن عبارت از تمليك عين موقوفة بر موقوف عليهم است، اگر بنا باشد عبد مسلمى را بر كافر وقف كنيم معنايش اين است كه كفار مالك عبد مسلم بشوند؛ در اينجا نيز هر حرفى را كه ما دربارۀ عدم تملك مسلم توسط كافر گفتيم، مىآيد؛ بنابراين لازمۀ صحت وقف، علو كافر بر مسلم است و اين وقف به حكم قاعدۀ نفى السبيل منفى است و درست نيست.