قواعد فقهيه - بجنوردى، سيد محمد - الصفحة ٢٤٦
برداشته شده است. پس اگر جايى استصحاب جارى شد قرعة ديگر راه نخواهد داشت.
ممكن است گفته شود قرعة در اطراف علم اجمالى جارى مىشود؛ يعنى شبهات موضوعيۀ مقرونۀ به علم اجمالى كه يا احتياط در آن راه ندارد يا ممكن نيست؛ پس بايد در اطراف علم اجمالى صحبت كرد كه استصحاب در اطراف آن جارى بشود كه در نتيجه از جريان استصحاب در اطراف علم اجمالى، موضوع قرعة برداشته شود. مثلا علم اجمالى داريم به اينكه اين كتاب يا مال زيد است يا مال عمرو. گاه نسبت به اين كتاب استصحاب هست؛ مثلا مىگوييم اين كتاب تا ديروز مال زيد بود اما الان ادعا مىكند كه مالك اين كتاب است. در اينجا مىتوان استصحاب مالكيت زيد را نسبت به اين كتاب كرد. اگر كسى استصحاب را در اطراف علم اجمالى بر خلاف معلوم بالاجمال جارى دانست- كه البته اين مبنايى است- قهرا علم اجمالى منحل مىشود؛ زيرا با جريان استصحاب در يك طرف علم اجمالى از بين مىرود و وقتى علم اجمالى منحل شد، شبهة بدوية مىشود.
بنابراين ديگر جاى قرعة نيست؛ زيرا قرعة در جايى مىآيد كه شبهة، شبهۀ موضوعيۀ مقرونۀ به علم اجمالى باشد كه يا احتياط در آن راه ندارد و يا ممكن نيست و مشكل همواره پابرجا باشد. ولى وقتى با استصحاب مالكيت زيد كارى كرديم كه علم اجمالى منحل شد و موضوع مشكل برداشته شد، ديگر قرعة جايى ندارد. پس هر جا كه استصحاب جارى شود قرعة راه ندارد و محتمل است بگوييم استصحاب بر قاعدۀ قرعة ورود دارد.
مسألۀ ديگر مسألۀ استخاره است، آيا استخاره جايز است يا نه؟ متأسفانه