قواعد فقهيه - بجنوردى، سيد محمد - الصفحة ٢٤٥
يك وقت است كه مىگوييم قرعة رفع تكوينى مىكند، به لحاظ جعل شرعى كه قهرا ورود خواهد بود. اما آنچه معروف است آن است كه قرعة حكومت دارد بر اصول. بنابراين وقتى امارة آمد ديگر مكلف شاك نيست. بنابراين است كه از امارات تعبير به علم تعبدى مىكنيم، مكلف عالم است ولى ادعائا و تعبدا، نه اينكه عالم حقيقى تحقيقى باشد.
مسألۀ ديگر اين است كه آيا عند التعارض قاعدۀ قرعة مقدم است يا استصحاب، اگر زمانى استصحاب و قرعة در يك موضوع تعارض كردند، استصحاب مىگويد اين شيء مال زيد است و قرعة مىگويد مال عمرو است، در مقام تعارض كدام مقدم است؟ اگر كارى كرديم كه موضوع يكى را از بين برديم با جريان يكى و موضوع ديگرى از بين رفت قهرا مسألۀ حكومت به ميان مىآيد يا مسألۀ ورود؛ زيرا جايى كه امارة مىآيد ديگر مجالى براى اصل نيست. ما اين مطلب را پذيرفتهايم كه قاعدۀ قرعة امارة است و امارات حكومت بر اصول دارند، و لو اصول تنزيلية مثل استصحاب؛ ولى آيا مىتوان گفت كه هر جا كه استصحاب جارى شد و قرعة هم آمد، قرعة مقدم بر استصحاب است؟
ما معتقديم كه در اين قبيل موارد قاعدۀ قرعة محكوم استصحاب است، در حالى كه قرعة امارة است و استصحاب اصل است؛ زيرا ما موضوع قرعة را مضيق كرديم و گفتيم كه موضوع قرعة امر مشكل، مجهول، مشتبه و ملتبس است. بنابراين بايد موضوع محفوظ باشد تا قرعة جريان پيدا كند و جايى بيايد كه همۀ راهها بسته باشد. اما اگر توانستيم با استصحاب موضوع مشكل را از بين ببريم، آيا بازهم مىتوان گفت كه قرعة مقدم است؟ خير، زيرا موضوع قرعة