قواعد فقهيه - بجنوردى، سيد محمد - الصفحة ٢٤٠
يك از مراحل چيزى هست كه بتواند قائم مقام علم باشد.
در مرحلۀ اول هيچ چيز نمىتواند قائم مقام علم باشد؛ زيرا كل شيء هو هو و ليس غيره، اگر علم را كه همان انكشاف و واقعيت به اعتبار انه صفة من صفات النفس است ملاحظه كرديم، هيچ چيز نمىتواند قائم مقام آن باشد، اگر آن صفات نفسانى در نفس پيدا شد- كه همان انكشاف باشد- مىگويند علم در اين مرحلة پديد آمد و اگر آن صفت در نفس پيدا نشد، نمىتوان چيز ديگر را قائم مقام آن كرد. پس در مرحلۀ اول علم هيچ چيز وجود ندارد كه بتواند قائم مقام آن بشود؛ نتيجه اين است كه اگر در امرى «قطع صفتى» موضوع حكم شد، نمىتوان گفت چيز ديگرى قائم مقام اوست. او قائم مقام ندارد، زيرا موضوع دليل ما «القطع الصفتى» است؛ يعنى آن قطعى كه يكى از صفات نفس است، موضوع دليل است.
بعضى گمان كردهاند باب شهادت بدين نحو است كه شاهد بايد قطع صفتى داشته باشد و مستندشان اين است كه در كتاب عوالى اللئالي از ابن عباس منقول است كه پيامبر اكرم (ص) فرمود: «ترى الشمس على مثلها فاشهد او دع» [١] البته ما اين حرف را قبول نداريم و معتقديم كه در شرع مقدس حتى يك مورد هم نداريم كه موضوع دليل ما قطع صفتى باشد، همه جا موضوع دليل قطع طريقى است.
مرحلۀ دوم قطع كه طريقيت و كاشفيت باشد، قائم مقام وجود دارد؛ امارات و طرق همه قائم مقام علمى هستند كه «اخذ فى الموضوع على نحو الطريقية»
[١] مستدرك الوسائل، جلد ٣، باب ١٥، از ابواب شهادات، حديث ٢، ص ٢١٠.