قواعد فقهيه - بجنوردى، سيد محمد - الصفحة ١٤٨
قضى امير المؤمنين (ع) فى رجل شهد عليه رجلان انه سرق فقطع يده حتى اذا كان بعد ذلك جاء الشاهدان برجل آخر فقالا هذا السارق و ليس الذي قطعت يده إنما اشتبهنا ذلك بهذا، فقضى عليهما ان غرمهما نصف الديه و لم يجز شهادتهما على الآخر.
دو نفر آمده و شهادت دادهاند كه شخصى سارق است، با توجه به اينكه شرايط قطع دست تمام بوده است دست را قطع مىكنند. سپس همان دو شاهد مىآيند و شهادت مىدهند كه مرد ديگرى دزدى كرده و فرد قبلى دزد نبوده است و ما اشتباه كردهايم، حضرت مىفرمايند در اينجا نصف ديه را از شاهدان مىگيريد و شهادتشان را نسبت به فرد دوم قبول نمىكنيد. چون شهادت آنها از اعتبار مىافتد. گرفتن ديه به اعتبار آن است كه به فرد اول ضرر وارد شده است.
آنچه قابل جبران است ديه است، زيرا در اين شهادت متعمد نبوده و اشتباه كردهاند و بنابراين قصاص نمىشوند.
ج. مرسلۀ ابن محبوب عن الصادق (ع):
فى اربعة شهدوا على رجل محصن بالزناء ثم رجع احدهم بعد ما قتل الرجل فقال (ع): ان قال الراجع او همت ضرب الحد و اغرم الدية، و ان قال تعمدت قتل.
چهار نفر شهادت دادهاند كه شخصى زناى محصن كرده است در اين مورد كيفر رجم است. طرف كشته مىشود و سپس يكى از اين چهار شاهد مىآيد و از شهادت خود برمىگردد. حضرت مىفرمايند بسته به نوع برگشت است. اگر