قواعد فقهيه - بجنوردى، سيد محمد - الصفحة ١٤٥
موالى الوليدة» چرا چنين است؟ چون «غر الرجل و خدعه»؛ يعنى علت اينكه طرف ضامن دادن قيمت است آن است كه «غر الرجل». پس تمام العلة «غر الرجل و خدعه» است و از اينجا قاعدۀ كلى اصطياد مىشود.
٢) روايت ديگر، مربوط به تدليس زوجه است و دلالت بر رجوع زوج و گرفتن مهر از مدلس دارد. در ذيل روايت اين معنى تعليل شده است كه حضرت فرمود: «و انما صار عليه المهر لانه دلسها»، چرا بايد مهر را از مدلس بگيرد؟ از آن رو كه تدليس كرده است. در روايت رفاعه، حضرت صادق (ع) مىفرمايند: «و ان المهر على الذي زوجها و انما صار عليه المهر لانه دلسها»، پس به مقتضاى اين روايت حضرت علت رجوع را تدليس دانسته است. از عموم تعليل استفاده مىكنيم كه هر كس سبب تدليس بشود و خدعه كند و خدعه و تدليس او سبب ورود ضرر به شخصى شود طرف مغرور مىتواند به كسى كه تدليس و خدعه كرده است رجوع كند و مقدار ضررى را كه بر وى وارد شده است بگيرد و اين معنى همان «المغرور يرجع الى من غره» است.
٣) صحيحۀ حلبى عن الصادق (ع):
فى الرجل الذي يتزوج الى قوم فاذا امرأته عوراء و لم يبينوا له. قال:
لا ترد إنما يرد النكاح من البرص و الجذام و الجنون و العفل. قلت:
أ رأيت ان كان قد دخل بها كيف يصنع بمهرها؟ قال: لها المهر بما استحل من فرجها و يغرم وليها الذي انكحها مثل ما ساق اليها.