كتاب النكاح - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٩٦ - ٢- روايت مرسله صدوق
از اين موارد كه مانع زوجيّت است، منصرف است.
٣- دليل نفى ضرر:
عمل به اين عقد ضررى است، مگر اين كه اختيار داشته باشد كه فسخ كند. ادلّه عسر و حرج هم همين را مىگويد.
٤- روايات:
رواياتى داريم كه گفته شده است اين روايات دلالت بر مطلوب دارد. بعضى گفتهاند اين روايات عمده دليل است و كأنّ دلايل ديگر را كافى ندانستهاند. رواياتى هم از حلبى داشتيم كه احتمال داشت يك روايت باشد:
* ... عن الحلبى عن أبى عبد اللَّه عليه السلام إنّه قال: فى الرجل يتزوّج إلى قوم فإذا امرأته عوراء
(سؤال از عيب زن است)
و لم يبيّنوا له قال:
لا تردّ و قال: إنّما يردّ النكاح من البرص و الجذام و الجنون و العفل الحديث. [١]
از نظر سند:
روايت اسناد متعدّدى دارد كه بعضى صحيح است.
از نظر دلالت:
بعضى معتقدند كه نكاح عام است و «يردّ»، رجل را شامل مىشود يعنى به اطلاق روايت تمسّك كردهاند.
* ... قال: سئل أبو ابراهيم عليه السلام عن امرأة يكون لها زوج قد أصيب فى عقله بعد ما تزوّجها
(پس در جنون ابتدايى قبل از عقد به طريق اولى قابل فسخ است)
أو عرض له جنون قال: لها أن تنزع نفسها منه إن شاءت. [٢]
اين روايت دلالتش خوب و سندش ضعيف است، ولى مجموع من حيث المجموع روايات خوب است علاوه بر اين كه عمل مشهور را هم دارد؛ پس علاوه بر ادلّه سابق روايات هم به عنوان دليل قابل استدلال است.
٧٦ القول فى العيوب (جنون) ..... ١٨/ ١٢/ ٨٢
جنون لاحق زوج:
گاهى زوج در هنگام عقد داراى عقل و شعور كافى است ولى بعد از عقد بر اثر عللى گرفتار جنون مىشود. آيا جنون لاحق هم باعث فسخ مىشود؟
مشهور و معروف اين است كه جنون لاحق هم باعث فسخ است و صاحب جواهر ادّعاى اجماع مىكند منتها جمعى از بزرگان قدما مثل مرحوم صدوق، مفيد، شيخ طوسى، ابن زهره، ابن برّاج، ابن ادريس شيخ و بعضى از كتبش به آن قيد زده و گفتهاند كه جنونى موجب فسخ است كه لا يعقل معه اوقات الصلاة و حتّى صاحب رياض نسبت به اكثر مىدهد. مسأله به قدرى پيچيده است كه مرحوم محقّق در شرايع مىفرمايد:
و هو فى موضع التردد. [٣]
ادلّه جواز فسخ در جنون لاحق زوج:
امّا دليل اين كه جنون لاحق هم موجب خيار فسخ است همان ادلّه سابق است، يعنى به ادلّه لا ضرر و ادلّه نفى عسر و حرج در اينجا نيز مىتوان استدلال كرد و بعضى از روايات هم مطلق بود كه مىفرمود «يرد النكاح من الجنون» و روايات مقيّد هم داشتيم (روايت على بن ابى حمزه) كه در مورد جنون لاحق بود و ما جنون سابق را با قياس اولويّت از آن استفاده كرديم:
... قد أصيب فى عقله بعد ما تزوّجها أو عرض له جنون، قال: لها أن تنزع نفسها منه إن شاءت. [٤]
پس اصل اين كه جنون لاحق موجب فسخ است محلّ اشكال نيست بلكه كلام در اين است كه آيا مقيّد به قيدى هست يا نه؟
جماعتى از بزرگان قدما، جنون را به لا يعقل معه اوقات الصلاة يعنى جنونش عميق است، و تكليف نماز از او ساقط است، مقيّد كردهاند.
اين قيد از كجا آمده و دليل آن چيست؟
به چند دليل تمسّك شده است:
١- اصل:
اصل اين است كه اگر كمتر از اين قيد باشد لزوم جارى مىشود (اصالة اللزوم) و فسخ جايز نيست.
٢- روايت مرسله صدوق:
دليل عمده اين مسأله، روايت مرسلهاى است كه مرحوم صدوق در كتاب من لا يحضر نقل كرده و مرحوم صاحب وسائل هم اين حديث را نقل مىكند.
* محمد بن على بن الحسين
(صدوق)
قال: روى
(راوى كيست؟)
إنّه إن بلغ بالجنون مبلغاً لا يعرف أوقات الصلاة فُرّق بينهما
(از اين كلمه استفاده مىشود كه جنون بعداً عارض شده است)
فإنْ عرف أوقات الصلاة فلتصبر المرأة معه فقد بُليت. [٥]
[١] ح ٦، باب ١ از ابواب عيوب.
[٢] ح ١، باب ١٢ از ابواب عيوب.
[٣] جواهر ج ٣٠، ص ٣٢٢
[٤] ح ١، باب ١٢ از ابواب عيوب.
[٥] ح ٣، باب ١٢ از ابواب عيوب.