كتاب النكاح - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٨ - طايفه دوم
به اين جهت است كه اين مسأله محلّ ابتلا بوده و بسيارى از دعواهاى خانوادگى در اين مورد دور مىزند.
اين روايات دو دسته است:
دسته اوّل: رواياتى كه به صورت عام مىگويد اگر رجل به هر دليل قادر بر وطى نباشد مرأة حق فسخ دارد.
دسته دوّم: روايات خاصّه كه در مورد خصوص عيب عنن است، كه اين دسته خود طايفه است:
طايفه اوّل: اصل خيار را بيان مىكند.
طايفه دوّم: بايد زوجه پيش حاكم شرع برود و تا يك سال به مرد مهلت داده مىشود اگر مداوا نشد، زن حق خيار فسخ دارد.
طايفه سوّم: رواياتى در باب ١٥ داريم كه در آن بحث در دعواى بين زوج و زوجه است و زوجه ادّعاى عنن مىكند و زوج منكر است كه در اين مورد راههاى آزمايشى ذكر شده است كه اگر بعد از آزمايش معلوم شود زوج عنّين است زوجه حق فسخ دارد، پس مطابق اين روايات خيار فسخ مسلّم دانسته شده است.
دسته اوّل: روايات عامّه
همان دو روايت صحيحهاى است كه سابقاً [١] بيان شد كه مىفرمايد اگر زوج به هر سببى قادر بر وطى نباشد زوجه حق خيار دارد.
دسته دوّم: روايات خاصّه
بيان شد سه طايفه است:
طايفه اوّل:
* و بالاسناد عن صفوان عن أبان، عن عبّاد [غياث] الضّبى عن أبى عبد اللَّه عليه السلام قال: فى العنين إذا علم أنّه عنّين لا يأتى النساء فرّق بينهما
(ظاهرش اين است كه بايد جدا شوند ولى ظاهر روايات اين است كه اگر زن دلش بخواهد مىتواند با او بماند)
و إذا وقع عليها وقعة واحدة لم يفرّق بينهما و الرجل لا يرّد من عيب
(قبلًا «لا يُردّ» گفتيم، بعضى جمع كردهاند كه لا يردّ من عيوب اخرى و يا اين كه معلوم بخوانيم «لا يَردّ» يعنى رجل مرأة را رد كند و مستحبّ است اگر خواست جدا شود، طلاق دهد نه اين كه فسخ كند). [٢]
«ضب» نام منطقهاى در شامات است و بعضى معتقدند كه ضب طائفهاى از عرب بوده است. ضبّى يك حديث بيشتر ندارد و مجهول الحال است. مرحوم كلينى «عبّاد» دارد كه مجهول الحال است ولى شيخ در تهذيب او را غياث مىنامد كه او هم مجهول الحال است ولى چون روايات متضافر و بعضى از اسناد صحيح است مشكلى براى استدلال ندارد.
* ... عن عمّار بن موسى
(موثّق)
عن أبى عبد اللَّه عليه السلام أنّه سئل عن رجل أخذ عن امرأته
(أخذ اشاره به سحر است و احتمال دارد كه به خاطر بيماريها باشد)
فلا يقدر على إتيانها فقال: إذا لم يقدر على اتيان غيرها من النساء فلا يمسكها الّا برضاها بذلك و إن كان يقدر على غيرها فلا بأس بإمساكها. [٣]
* ... عن أبى عبد اللَّه عليه السلام قال: قال أمير المؤمنين عليه السلام: من أتى امرأة [امرأته] مرّة واحدة ثمّ أخِذ عنها فلا خيار لها. [٤]
* ... عن إسحاق بن عمّار، عن جعفر، عن أبيه أنّ علياً عليه السلام كان يقول:
إذا تزوّج الرجل امرأة فوقع عليها [وقعة واحدة] ثم أعرض عنها فليس عليها الخيار لتصبر فقد ابتليت .... [٥]
روايات اصل مسأله خيار را بحث نمىكند بلكه از شاخ و برگ آن صحبت مىشود و معلوم مىشود كه اصل آن مسلّم بوده است.
* محمد بن على بن الحسين
(صدوق و حديث مرسله است)
قال: روى أنّه متى أقامت المرأة مع زوجها بعد ما علمت أنّه عنّين و رضيت به لم يكن لها خيار بعد الرضا. [٦]
* ... عن على بن جعفر عن اخيه موسى بن جعفر عليه السلام قال: سألته عن عنّين دلّس نفسه لامرأة ما حاله؟ قال: عليه المهر و يفرّق بينهما إذا علم أنّه لا يأتى النساء. [٧]
٨٦ (القول فى العيوب (العنن) ..... ١١/ ١/ ٨٣
طايفه دوم:
رواياتى [٨] كه دلالت مىكند بر اين كه يك سال به مرد عنّين مهلت داده مىشود تا خود را درمان كند و اگر درمان نشد زن خيار فسخ دارد. بعضى از روايات را از باب نمونه نقل مىكنيم:
* ... محمد بن الحسن، باسناده عن الحسين بن سعيد
(اهوازى)،
عن صفوان، عن العلا، عن محمد بن مسلم
(سند روايت صحيح است)
عن أبى جعفر عليه السلام قال: العنين يتربّص به سنة ثم إن شاءت
[١] ح ١ و ٦ باب ٤ از ابواب عيوب.
[٢] ح ٢، باب ١٤ از ابواب عيوب.
[٣] ح ٣ باب ١٤ از ابواب عيوب.
[٤] ح ٤، باب ١٤ از ابواب عيوب.
[٥] ح ٨، باب ١٤ از ابواب عيوب.
[٦] ح ١٠، باب ١٤ از ابواب عيوب.
[٧] ح ١٣، باب ١٤ از ابواب عيوب.
[٨] ح ٥، ٧، ٩، ١١ و ١٢ باب ١٤ از ابواب عيوب.