كتاب النكاح - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٥ - ٤- الإفضاء
نيست و فسخ براى جايى است كه مانع باشد در حالى كه اين مانع جزئى است و اگر مانع جزئى بخواهد موجب فسخ شود نوعاً در زندگى زوجين مانع موجود است.
جواب از دليل: اين ادلّه تا زمانى كارساز است كه دليل خاصّى مانند روايات نباشد.
٤- روايت:
* ... عن عبد الرحمن بن أبى عبد اللَّه
(روايت صحيحه است)
عن أبى عبد اللَّه عليه السلام قال: المرأة تردّ من أربعة اشياء: من البرص و الجذام و الجنون و القرن و هو العفل ما لم يقع عليها فإذا وقع عليها فلا. [١]
معناى حديث به دلالت التزامى اين است كه عفل چيزى است كه با وجود آن وطى حاصل نمىشود چون وقتى وطى حاصل شد ديگر عفل نيست.
جواب از دليل: اين دليل بر خلاف مقصود و دليل بر قول دوّم است، يعنى از آن استفاده مىشود كه عفل چه مانع باشد و چه نباشد موجب خيار فسخ است منتها وطى و دخول در بعضى از عيوب مسقط خيار است نه اين كه خيار ندارد كما اين كه در برص و جذام و جنون هم وطى مسقط خيار است، پس اين روايت دلالت بر خلاف مقصود دارد.
چهار دليل براى قول اكثر بود كه جواب داده شد.
ادله قائلين به ثبوت خيار فسخ:
قائلين به ثبوت خيار فسخ در جايى كه عفل مانع نيست به چند دليل تمسّك كردهاند.
١- اطلاق روايات:
همان هفت روايتى كه دلالت مىكرد بر اين كه قرن و عفل موجب خيار است اطلاق دارد و موردى را كه مانع است و موردى را كه مانع نيست شامل مىشود.
سؤال: آيا واقعاً عفل عام است و هر چيز زائدى را كه در محل است شامل مىشود و لو مانع نباشد؟
احتمال مىدهيم مخصوص به جايى است كه مانع باشد و اگر شك هم كنيم بايد در اقلّ و اكثر، اقل را بگيريم كه قدر متيقّن است و در بقيّه اصالة اللزوم جارى مىشود.
٢- روايت أبو الصباح كنانى:
روايت صحيحه است ولى صاحب وسائل آن را تقطيع كرده و نصف روايت را در اينجا [٢] و نصف ديگر را در باب ديگر [٣] نقل كرده است؛ مرحوم كلينى در كافى اين حديث را به طور كامل ذكر كرده است.
* ... قال سألت أبا عبد اللَّه عليه السلام عن رجل تزوّج امرأة فوجد بها قرناً قال: هذه لا تحبل
(باردار نمىشود)
و ينقَبض زوجها من مجامعتها تردّ على أهلها قلت: فإن كان دخل بها
(امكان دخول هست)
قال: إن كان علم بذلك قبل أن ينكحها يعنى المجامعة ثمّ جامعها فقد رضى بها
(خيار ساقط است با اين كه قابليّت وطى داشته خيار داشته است)
و إن لم يعلم الّا بعد ما جامعها فإن شاء بعد أمسك و إن شاء طلّق. [٤]
اين بهترين دليلى است كه مرحوم صاحب جواهر و مرحوم امام (ره) به آن استدلال كردهاند و معتقدند كه عفل عام است و مانع كلّى هم نباشد مانع باردارى و سبب انقباض است. اين روايت هم سند و هم دلالتش بر مقصود خوب است پس نوبت به اصالة اللزوم و اصالة الاحتياط نمىرسد.
٣- روايت ابو عبيده:
حديث صحيح و معتبر است چرا كه روايت داراى دو سند و در يك سند سهل بن زياد نيست.
* ... عن أبى جعفر عليه السلام قال فى رجل تزوّج امرأة من وليّها فوجد بها عيباً بعد ما دخل بها قال: فقال: إذا دلّست العفلاء و البرصاء ... فانّها تردّ الى أهلها ... و تعتدّ منه عدّة المطلّقة إن كان دخل بها
(معلوم مىشود كه عفلا قابليّت وطى داشته كه مهر و عدّه دارد) .... [٥]
٤- روايت حسن به صالح:
سند محلّ بحث است.
* ... سألت أبا عبد اللَّه عليه السلام عن رجل تزوّج امرأة فوجد بها قرناء قال: هذه لا تحبل و ينقبض زوجها من مجامعتها
(وطى ممكن است ولى حالت تنفّر دارد)
تردّ على أهلها .... [٦]
اين روايت اگر چه مشكل سندى دارد ولى دلالت آن خوب است و براى جايى است كه امكان وطى دارد، پس قول دوّم كه قائل به خيار فسخ است ادلّه خوبى دارد.
قلنا: ما هم در اينجا با امام (ره) همراه مىشويم و قائل به خيار فسخ هستيم.
٩١ القول فى العيوب (الافضاءِ) ..... ١٩/ ١/ ٨٣
٤- الإفضاء:
اگر زوج بعد از عقد بفهمد كه زن اين عيب را دارد حق فسخ
[١] ح ١، باب ١ از ابواب عيوب.
[٢] ح ٣، باب ١ از ابواب عيوب.
[٣] ح ١، باب ٣ از ابواب عيوب.
[٤] كافى، ج ٥.
[٥] ح ١، باب ٢ از ابواب عيوب.
[٦] ح ٣ باب ٣ از ابواب عيوب.