كتاب النكاح - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٣ - ٣- قَرَن
از كلام محقّق ثانى استفاده مىشود كه مرحله بروز است كه موجب فسخ است، ولى صاحب جواهر اصرار دارد كه در مرحله كمون هم حقّ فسخ هست ولى ما در اين معنا ترديد داريم و شمول حكم را نسبت مرحله كمون نمىپذيريم، چرا كه اگر شك هم كنيم اصالة اللزوم حاكم است.
٨٩ القول فى العيوب (الجذام) ..... ١٧/ ١/ ٨٣
نكته: بعضى از اين عيوب در سابق اصلًا و يا به آسانى قابل علاج نبوده است، ولى در عصر و زمان ما قابل علاج است، حتّى افضا و عفل را ممكن است با جرّاحى درمان كنند و يا جذام و برص در عصر و زمان ما قابل درمان است. حال آيا بايد به زوجه مجال داد تا خود را درمان كند يا زوج مىتواند نكاح را فسخ كند؟ اينها از مسائل مستحدثه قابل بحث است كه در پايان مباحث عيوب بحث خواهيم كرد و حتّى عيوبى كه از اين عيوب منصوصه بدتر است مثل ايدز در پايان مباحث عيوب بحث خواهيم كرد.
اقوال:
از نظر اقوال بين اصحاب ما مخالفى نيست و در بين عامّه هم اگر اختلافى باشد بسيار كم است.
ادلّه:
١- اجماع:
همان اجماعى را كه جامع المقاصد در مورد برص ادّعا كرده بود در اين مسأله هم ادّعا مىكند.
٢- لا ضرر:
ضررى از اين بالاتر نيست چرا كه خطر سرايت دارد و روايت نبوى مىفرمايد:
فِرَّ مِنَ المجذوم فرارك من الأسد. [١]
چيزى كه در احاديث نبوى اين گونه توصيف شده قطعاً داخل عنوان لا ضرر است.
ان قلت: در حالات امام سجاد عليه السلام داريم كه حضرت عدّهاى مجذوم را مشاهده كرده و پيش آنها نشسته و با آنها غذا خوردند.
قلنا: اين روايات را توجيه كردهاند تا تعارضى بين اين دو روايت نباشد:
١- در روايت ندارد كه در يك ظرف با آنها غذا خوردند بلكه در كنار يك سفره بوده پس تعارضى با روايت نبوى ندارد.
٢- ائمّه عليهم السلام داراى مقام توكّل بسيار بالايى بودند كه به خاطر آن، از اين گونه مسائل محفوظ مىماندند كه اين مخصوص مقام امامت و ولايت است.
٣- ادلّه نفى عسر و حرج:
زندگى با زوجه مجذوم داراى عسر و حرج است، پس لاجعل عليكم فى الدين من حرج شامل اينجا هم مىشود.
٤- تدليس:
اگر چنين بيمارى داشته باشد و پنهان كند و بعد از ازدواج معلوم شود چون عرف عقلا بيان اين امور را از شرايط مىداند پس اخفاى آن تدليس، و ادلّه تدليس اينجا را شامل مىشود.
٥- روايات:
روايات كثيرهاى كه در خصوص جذام وارد شده است. در هفت روايت از روايات دهگانه كه در مورد برص وارد شده جذام هم ذكر شده است؛ [٢] و چون روايات متضافر است نياز به بحث از سند ندارد.
* ... عن عبد الرحمن بن أبى عبد اللَّه
(سند معتبر است)
عن أبى عبد اللَّه عليه السلام قال: المرأة تردّ
(به معناى حقّ خيار است نه اين كه الزامى باشد)
من أربعة اشياء من البرص و الجذام و الجنون و القرن و هو العفل ... [٣]
* ... (در سند سهل بن زياد است)
عن رفاعة بن موسى عن أبى عبد اللَّه عليه السلام قال: تردّ المرأة من العفل و البرص و الجذام و الجنون و أمّا ما سوى ذلك فلا. [٤]
٣- قَرَن:
سوّمين عيب از عيوب مختصّ به مرئه عيب قرن است، كه به آن قَرَنْ، قَرْن و قُرْنَة هم گفته شده است. مرحوم امام (ره) معناى وسيعى براى قرن قائل شده و مىفرمايد:
القرن و يقال له العفل و هو لحم أو غدّة أو عظم ينبت فى فم الرحم يمنع عن الوطء.
بنابراين قرن با عفل به يك معناست و معناى آن وسيع است و لحم زائد، غدّه و عظم را شامل مىشود، ولى بعضى بين عفل و قرن فرق گذاشته و معتقدند كه قرن در خصوص عظم است ولى عَفَل در مورد لحم است و به همين جهت، عيوب مختصّ به مرئه را هفت عيب ذكر كردهاند. آيا اين بحث اثرى دارد؟
خير، عيبها شش يا هفت عدد باشد تفاوتى ندارد، بحث در
[١] سفينة البحار.
[٢] ح ١، ٢، ٦، ١٠، ١١، ١٣ و ١٤ باب ١ از ابواب عيوب.
[٣] ح ١ باب ١ از ابواب عيوب.
[٤] ح ٢ باب ١ از ابواب عيوب.