كتاب النكاح - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥١ - شروط تدليس
است در حالى كه طرف مقابل مىداند كه معيوب است كه اين تدليس فعلى است).
سؤال: چرا مرحوم امام در اين مسأله تدليس را فقط در مورد عيوب زوجه مطرح مىكند؟
جواب: چون اثر تدليس در مورد مهر است كه اگر در مورد زوجه باشد زوجه پولش را مىگيرد و زوج جلوى مدلّس را مىگيرد ولى اگر زوج تدليس كرد اثرى ندارد چون در اين صورت زن خيار فسخ دارد و مهرش را هم مىگيرد، ديگر رجوع به كسى نمىشود.
بنابراين مرحوم امام در اين مسأله سراغ تدليسى رفتهاند كه داراى اثر است (تدليس زوجه).
نكته: در مقام ثبوت، موضوعات مقدّم است بر احكام، چون موضوع كالعلّة است (علّت نيست چون امور اعتباريّه علّت و معلول ندارد بلكه كالعلّة است) به عنوان مثال تا شرابى نباشد حرمتى نيست، تا خونى نباشد نجاستى نيست و ...، امّا در مقام اثبات و بيان ادلّه ابتدا بايد سراغ حكم برويم و موضوع را در دليل حكم پيدا كنيم، مثلًا ببينيم شارع در لسان دليل عنوان تدليس را آورده يا عنوان خديعه را، پس ابتدا بايد عنوان را در لسان دليل پيدا كرده، بعد بحث از موضوع كنيم، مرحوم امام در مسأله قبل حكم تدليس و در اين مسأله موضوع آن را بيان مىكنند.
معناى تدليس:
تدليس در لسان ادلّه آمده و روايات زيادى داريم كه كلمه تدليس در آن آمده است. تدليس حقيقت شرعيّه ندارد بلكه به همان معناى لغوى و عرفى است و دليلى نداريم كه شارع مقدّس حقيقت تازهاى براى معناى تدليس قائل شده باشد و لفظ تدليس را از معناى لغوى به معناى شرعى منتقل كرده باشد.
در متون لغت تدليس داراى يك معناى اوّلى و ريشهاى و يك معناى ثانوى است، كه معناى اوّلى و ريشهاى آن ظلمت است.
قاموس مىگويد:
الدُّلس و الدُّلسة هو الظلمة.
معناى ثانوى آن عبارتست از كتمان عيب الثلعة من المشترى.
جوهرى در صحاح اللغة هم همين را مىگويد:
التدليس هو كتمان عيب الثلعة من المشترى.
پس تدليس كتمان عيب است، كانّ كسى كه كتمان عيب مىكند طرف مقابل را در تاريكى قرار مىدهد و لذا خدعه و نيرنگ را كه باعث تاريكى بر طرف مقابل مىشود، تدليس مىگويند.
فقهاى ما تعبيرات گوناگونى در مورد تدليس در ما نحن فيه دارند.
شهيد ثانى در مسالك مىفرمايد:
التدليس تفعيل من الدّلس و هو الظلمة و اصله من المخادعة كأنّ المدَلِّس لمّا أتى بالمعيب أو الناقص الى المخدوع و قد كتم عليه عيبه أتاه به فى الظلمة.
در ادامه مىفرمايد: تدليس حتماً در جايى است كه صفت كمالى را بگويند كه موجود نباشد يا به صورت قضيّه شرطيهاى بگويند كه موجود نباشد، و در انتها مىفرمايد تدليس به دو چيز حاصل مىشود: اظهار ما يوجب الكمال أو اخفاء ما يوجب النقص (اخفاى به سكوت). [١]
مرحوم صاحب رياض مىفرمايد:
يتحقّق التدليس بأحد أمرين فإمّا السكوت من العيب مع العلم أو دعوى صفة كمال. [٢]
مرحوم محقق در جامع المقاصد مىفرمايد:
و كل موضع لا يكون كذلك (اشاره به كلام قبل دارد يعنى نقصانى در خلقت اصلى نيست) لا يتحقّق التدليس الّا إذا وصفه بصفة كمالٍ فيظهر عدمها كالحرّية و البكارة. [٣]
ظاهر كلمات اين است كه اختلاف نظر وجود دارد، ولى وقتى دقّت شود اين كلمات به يك چيز واحد بر مىگردد.
شروط تدليس:
در معناى عرفى تدليس دو چيز شرط است، يعنى تدليس داراى دو ركن است:
١- مدلّس عالم به عيب باشد.
٢- اظهار عدم كردن، يعنى بگويد بىعيب است كه خود دو صورت دارد يا به لفظ است و يا به سكوت و دليل اين معناى تدليس تبادر است. به عنوان مثال مىخواهيم حيوان، خانه يا ماشينى را بفروشيم كه ظاهرش سالم است، ولى فروشنده مىداند كه معيوب است مع ذلك مخفى مىكند و مىگويد سالم
[١] ج ٨، ص ١٤٠- ١٣٩.
[٢] ج ٧، ص ١٢٤.
[٣] ج ١٣، ص ٢٥٦.