كتاب النكاح - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٢ - ٣- اشاراتى كه در روايات است
شرعى باشد و همه بدانند كه اين زن يا مرد بىآبرو است، هر كسى كه حدّ اقل آبروى اجتماعى داشته باشد، از چنين شخصى بيزار است، و لكّه ننگى است، آيا اين داخل در عنوان تدليس نيست؟
اين تدليس است و مشهور هم در واقع اينها را از باب عيوب ندانستهاند، و الّا از باب تدليس بلامانع است؛ و همچنين است در جايى كه زن مستأجره باشد، به نوعى كه منافات با حق زوجيّت دارد، در اين صورت زوج حقّ فسخ دارد و اين مصداق تدليس است، چون تدليس اخفاى اشكال و عيبى است كه مزاحم است.
متأسّفانه مباحث عيوب و تدليس با هم مخلوط شده، در حالى كه خيلى از مباحث تدليس، عيب نيست.
نتيجه: غير از عيوب هفتگانه در مرئه و عيوب چهارگانه رجل- و لو فقها عيوب ديگر را نفى كردهاند- گاهى ممكن است در ناحيه زوج يا زوجه عيوبى پيدا شود كه مصداق بارز تدليس است كه در آنها زوج يا زوجه خيار فسخ دارند.
الامر الثانى: موضوع تدليس به حسب زمان، مكان، جوامع مختلف بشرى و اشخاص متفاوت است.
گاهى چيزى در يك زمان تدليس نيست و در زمان ديگر تدليس است، به عنوان مثال اعور (يك چشمى بودن) شايد در زمانهاى گذشته تدليس شمرده نمىشده و امام هم در روايت فرمود از عيوب نيست، ولى اگر در زمان ما يك چشمى باشد، آن را عيب و كتمان اين عيب را تدليس مىدانند همچنين كتمان ابتلا به موادّ مخدّر را تدليس مىدانند و يا اگر محكوم به زندان طويل المدّت باشد و يا گرفتار وسواس شديد باشد و كتمان كنند، اينها هم تدليس است و همه از امورى است كه اگر اظهار نكنند تدليس محسوب مىشود.
الامر الثالث: اگر زوج يا زوجه به بيمارىهايى مبتلا باشند كه از آن عيوب منصوصه شديدتر است
مثل ايدز (از بين رفتن سيستم ايمنى بدن) كه هم مسرى است و هم خطرناك و كشنده و از جذام و برص بدتر است، آيا مىتوان در اين موارد قائل به خيار فسخ شد؟
اگر بخواهيم جمود بر نصوص كنيم، نصوص مىگويد كه ماوراى ذلك عيب نيست، ولى اگر دقّت كنيم مىتوانيم دلايلى پيدا كنيم كه دلالت مىكند به طريق اولى در اينها هم حق فسخ هست:
١- قياس اولويّت:
هم تنقيح مناط (الغاى خصوصيت) است و هم قياس اولويّت، به اين بيان كه اين عيوبى كه ذكر شد جنبه تعبّدى ندارد بلكه اجمالًا معلوم است كه ملاك چيست، از طرف ديگر فرض كرديم كه اولويّتى در كار است، يعنى عيوبى داريم كه از عيوب منصوصه اشدّ است، با قياس اولويّت (از اضعف به اقوى رسيدن) كه از تنقيح مناط (از مساوى به مساوى رسيدن) بالاتر است حصر احاديث را شكسته و اين عيوب را داخل مىدانيم.
٢- تدليس:
اگر واقعاً كسى مبتلا به ايدز باشد و كتمان كند، بعداً اشكال مىكنند كه چرا تدليس كردى و نگفتى.
٩٧ القول فى العيوب ..... ١٣/ ٢/ ٨٣
٣- اشاراتى كه در روايات است:
* ... عن ابن بكير عن بعض أصحابه
(مرسله است ولى چون ابن بكير از اصحاب اجماع است ممكن است بعضى به آن قناعت كنند)
قال: سألت أبا عبد اللَّه عليه السلام عن الرجل يتزوّج المرأة بها الجنون و البرص و شبه ذا فقال: هو ضامن للمهر
(در اين حديث سخنى از فسخ نيست ولى ضمانت مهر نشان دهنده اين است كه مىخواهد از او جدا شود و يستشمّ منه كه بعد از جدا شدن است). [١]
«شبه ذا» معناى عامّى دارد و چيزى را كه مساوى و يا بالاتر از جنون و برص باشد شامل مىشود، پس اگر به عموم «شبه ذا» عمل كنيم شاهد خوبى براى بحث ماست ولى اگر كسى بگويد كه اين تعبير اشاره به عيوب ديگر منصوصه است، در اين صورت شاهدى بر بحث ما نمىشود، پس حديث ابهام دارد و استدلال به آن خالى از اشكال نيست.
* ... عن الحسن بن صالح قال: سألت أبا عبد اللَّه عليه السلام عن رجل تزوّج امرأة فوجد بها قرناء
(اين عبارت درست به نظر نمىرسد و بايد «فوجدها قرناء» و يا «فوجد بها قرناً» باشد)
قال هذه لا تحبل و ينقبض زوجها من مجامعتها تردّ أهلها ... [٢]
ذيل روايت (هذه لا تحبل و ينقبض زوجها من مجامعتها) به منزله علّت است و ظاهر اين است كه هر يك از اين دو باشد
[١] ح ٣، باب ٢ از ابواب عيوب.
[٢] ح ٣، باب ٣ از ابواب عيوب.