كتاب النكاح - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥٣ - عنوان مسأله
طايفه دوّم: شرط صفت كمال
* ... قال: سألت أبا عبد اللَّه عليه السلام عن رجل نظر الى امرأة فأعجبته فسأل عنها فقيل: هى ابنة فلان فأتى أباها فقال: زوّجنى ابنتك فزوّجه غيرها فولدت منه فعلم بها بعد أنها غير ابنته و إنّها أمة قال: تردّ الوليدة على مواليها و الولد للرجل و على الذي زوّجه قيمة ثمن الولد
(چون ولد محصولى از مملوكه او بوده كه آزاد شده و به چنگ او نمىآيد)
يعطيه موالى الوليدة كما غرّ الرجل و خدعه
(پول را در واقع بايد رجل بدهد ولى از مدلّس مىگيرند). [١]
* ... قال: قضى امير المؤمنين عليه السلام فى المرأة إذا أتت الى قوم و أخبرتهم أنّها منهم و هى كاذبة و ادّعت أنّها حرّة و تزوّجت إنّها تردّ الى أربابها و يطلب زوجها ماله الذي أصدقها و لا حقّ لها فى عنقه
(چون مدلّسه خود زن است) [٢] ....
اين روايت ثابت مىكند كه اگر اوصاف كمالى را بگويد كه دروغ از كار در بيايد تدليس است، كه اين نصف مطلب ماست، امّا اين كه مدلّسى باشد كه به آن رجوع كنند در اين روايت نيست، چون مدلّس خود زن است و مهر را به او نمىدهند، پس مدلّسى غير از خود زن نيست، ولى مصداق تدليس و اخبار به صفت كمالى است كه در زن نيست.
١٢٣ ادامه م ١١ و م ١٢ (من المدلّس؟) ..... ١٩/ ٣/ ٨٣
* ... عن الوليد بن صبيح عن أبى عبد اللَّه عليه السلام فى رجل تزوّج امرأة حرّة فوجدها أمة قد دلّست نفسها له قال: إن كان الذي زوّجها ايّاه من غير مواليها فالنكاح فاسد قلت: فكيف يصنع بالمهر الذي أخذت منه؟
قال: إنْ وجَدَ ممّا أعطاها شيئاً فليأخذه و إن لم يجد شيئاً فلا شىء له
(چرا «لا شىء له» بلكه قاعدتاً بايد ضامن باشد ولى چون أمه است و در اختيار شخص ديگرى است، نمىتواند چيزى به او بدهد)
و إن كان زوّجها ايّاه ولىّ لها ارتجع الى وليّها بما أخذت منه .... [٣]
اين روايت شاهدى است بر بحث ما و لو يك مصداق خاص است.
جمعبندى:
در تمام موارد سهگانه تدليس حق اين است كه خيار وجود دارد و شخص مغرور هم به مدلّس بر مىگردد و در هر سه مورد حكم يكسان است.
[مسألة ١٢: (من المدلّس؟)]
مسألة ١٢: من يكون تدليسه موجباً للرجوع عليه بالمهر هو الذي يسند اليه التزويج: من وليّها الشرعى أو العرفى كأبيها و جدّها و أمّها و أخيها الكبير و عمّها و خالها ممّن لا تصدر الّا عن رأيهم و يقصدون تزويجها و يرجع اليهم فيه فى العرف و العادة، و مثلهم على الظاهر بعض الأجانب ممّن له شدّة علاقة و ارتباط بها بحيث لا تصدر إلّا عن رأيه و يكون هو المرجع فى امورها المهمّة و يركن اليه فيما يتعلّق بها، بل لا يبعد أن يلحق بمن ذكر من يراود عن الطرفين و يعالج فى ايجاد وسائل الائتلاف فى البين.
عنوان مسأله:
عبارت امام در اين مسأله مفصّل است و در مورد اين است كه مدلّس چه كسى است؟ آيا فقط ولىّ مدلّس است؟
هر كسى كه باعث و بانى اين كار شده مىتواند مدلّس باشد.
مرحوم امام در اين كه مدلّس چه كسى مىتواند باشد، چهار گروه را ذكر مىكند:
١- ولىّ شرعى.
٢- ولىّ عرفى مثل برادر بزرگتر و يا عمو و دايى و بزرگترهاى فاميل كه عرفاً در نبود ولىّ شرعى ولىّ محسوب مىشوند.
٣- كسانى كه علقه خاصّى به اين خانواده و فاميل دارند مثل استاد يا همسايه نزديك.
٤- كسانى كه سعى مىكنند ازدواجها سر بگيرند، مثل زنهاى دلّالهاى كه براى ازدواج تلاش مىكنند و حلقه اتّصالى بين خانواده زوج و زوجه هستند.
اخيراً برخى فراتر رفتهاند و سايتهايى براى اين كار راه انداختهاند كه اگر افراد سالمى باشند و روى موازين كار كنند، و سوء استفاده نشود، كار خوبى است.
حال اين اشخاص يا مراكز اگر توصيف كردند و خلاف آن ظاهر شد، اينها هم عنوان مدلّس پيدا مىكنند، پس عنوان مدلّس بر هر چهار طايفه صادق است و به طور كلّى به تعبير بعضى از فقها هركس كه سبب انبعاث شود، مدلّس است.
در كنار اين بحث، بحث ديگرى مطرح است كه مرحوم امام نفرمودهاند و آن اين كه در تدليس حضور در زمان عقد و خواندن صيغه لازم نيست، بلكه اگر حضور در زمان عقد ندارد ولى
[١] ح ١، باب ٧ از ابواب عيوب.
[٢] ح ٢، باب ٧ از ابواب عيوب.
[٣] ح ١، باب ٦٧، از ابواب نكاح عبيد و اماء.