كتاب النكاح - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٣٢ - اقوال
كه احتمال سرايت در آن است مانع از خيار ندانيم.
البتّه بعضى اين اولويّت را نپذيرفتهاند.
لازم به ذكر است كه قطع حجّيتش ذاتى است و اولويّت قطعيّه هم حجّيتش قطعى و عقلى است و هرجا باشد قائل مىشويم و اولويّت قطعيّه با آيه و روايت كه حجّيتش طريقى است، استثنابردار نيست.
١٠٥ ادامه مسأله ٣ ..... ٢٣/ ٢/ ٨٣
٣- روايت حلبى:
* ... عن الحلبى عن أبى عبد اللَّه عليه السلام أنّه قال فى الرجل يتزوج الى قوم
(سؤال از عيوب مرئه است ولى جواب عام است)
فإذا امرأته عوراء و لم يبيّنوا له قال: لا تردّ و قال: إنّما يردّ النكاح من البرص و الجذام و الجنون و العفل الحديث. [١]
تعبير «يُردّ النكاح» اگر مجهول خوانده شود عام است و رجل و مرئه را شامل است.
به دلالت اين حديث دو اشكال وارد كردهاند:
اولًا؛ صدر حديث سؤال از عيوب مرأة است و جواب هم بايد مطابق آن باشد.
و ثانياً؛ اين كه در بين عيوب عفل ذكر شده كه از عيوب مرئه است، پس روايت اطلاق ندارد.
جواب: در موارد بسيارى جواب اعمّ از سؤال است، بله جواب از سؤال نمىتواند اخصّ باشد ولى اعمّ مىتواند باشد مثلًا از امام در مورد خمر سؤال مىشود و امام مىفرمايد: كلّ مسكر حرام كه اعم است، پس اعمّ بودن جواب بلامانع است و امّا اين كه مىگويند عفل از عيوب مرأة است، در مقابل جنون هم از عيوب مشترك است كه در روايت آمده، پس نمىتوان از اين راه به اطلاق روايت اشكال كرد.
در روايات [٢] متعدّدى برص و جذام از عيوب مرئه شمرده شده است منتها لحن روايات مختلف است كه از باب نمونه بعضى از آنها را مىخوانيم:
* ... عن عبد الرحمن بن أبى عبد اللَّه عن أبى عبد اللَّه عليه السلام قال: المرأة تردّ من أربعة اشياء من البرص و الجذام و الجنون و القرن ... [٣]
روايت در مورد مرئه است ولى آيا اين حديث مفهوم دارد؟
آيا اثبات شىء نفى ما عدا مىكند؟ از كدام يك از مفاهيم است؟
اگر مفهوم عدد باشد يعنى چهار تا است و پنجمى ندارد نه اين كه براى رجل نيست، و اثبات شىء نفى ما عدا نمىكند به خصوص كه جنون هم در بين عيوب ذكر شده است كه در مرد و زن مشترك است. اگر اثبات شىء نفى ما عدا كند يعنى جنون در رجل موجب فسخ نيست. پس با اين احاديث نمىتوانيم جلوى اطلاق روايت حلبى را بگيريم.
* ... عن أبى جعفر عليه السلام قال: تردّ البرصاء
(زنى كه برص دارد)
و العمياء و العرجاء. [٤]
اين عيوب هم اثبات شىء است و نفى ما عدا نمىكند و معنايش اين نيست كه لا ترّد الرجل بالبرص پس اين روايت هم نمىتواند اطلاق صحيحه حلبى را از كار بيندازد.
فبناء على ذلك؛ هر سه دليل را مىتوان زنده كرد.
اضف الى ذلك؛ در عصر و زمان ما لااقل اگر مرد از قبل جذام يا برص خطرناك داشته باشد و نگويد مصداق تدليس است.
و من هنا يظهر؛ بعضى از فقها كه گفتهاند عمى و عرج در مرد هم عيب است بعيد به نظر نمىرسد كه از قبيل تدليس باشد؛ پس عيوبى كه در اين حد باشد قابل تأمّل و بحث است.
[مسألة ٤: (فوريّة خيار الفسخ)]
١٠٦ مسأله ٤ (فوريّة خيار الفسخ) ..... ٢٦/ ٢/ ٨٣
مسألة ٤: خيار الفسخ فى كل من الرجل و المرأة على الفور فلو علم كلّ منهما بالعيب فلم يبادر بالفسخ لزم العقد، نعم الظاهر أن الجهل بالخيار بل و الفوريّة (مىداند خيار فسخ دارد ولى نمىداند كه فورى است) عذرٌ فلا يسقط مع الجهل بأحدهما لو لم يبادر.
عنوان مسأله:
خيار فسخ فورى است يعنى اگر عالم به عيب شدند و تأخير انداخته و از حقّ خيار فوراً استفاده نكردند موجب لزوم است، ولى اگر جاهل به خيار يا فوريّت باشند خيار فسخ ساقط نمىشود.
اقوال:
اين مسأله در ميان ما اجماعى و يا كالاجماع است و در ميان علماى اهل سنّت هم شهرت قوى وجود دارد.
مرحوم شهيد ثانى در مسالك، مىفرمايد:
[١] ح ٦، باب ١ از ابواب عيوب.
[٢] ح ١، ٢، ٥، ٧، ٩، ١١، ١٢، ١٣ و ١٤ باب ١ از ابواب عيوب.
[٣] ح ١، باب ١ از ابواب عيوب.
[٤] ح ١٢، باب ١ از ابواب عيوب.