كتاب النكاح - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٧ - ٤- روايات
باشد عنّين نيست. تصوّر ما اين است كه مقام ثبوت و اثبات در اينجا با هم مخلوط شده است و بحث ما در مورد مقام ثبوت است در حالى كه اين بحث در مورد مقام اثبات و استدلال است.) فلو لم يقدر على وطئها و قدر على وطء غيرها لا خيار لها (شرط اوّل) و يثبت به الخيار سواء سبق العقد أو تجدّد بعده، لكن بشرط أن لم يقع منه وطؤها و لو مرّة (ظاهراً اين شرط هم براى مقام اثبات باشد) حتّى دبراً فلو وطأها ثم حدث به العُنّة بحيث لم يقدر على الوطء بالمرّة فلا خيار لها.
اين عيب مسألهاى مهمّ و محلّ ابتلاست. بهتر است قبل از ورود به بحث از حكم، مقدارى در موضوع بحث كنيم.
بحث موضوعى:
معناى لغوى «عنن» چيست؟
«عَنَن» مصدر و «عُنّه» اسم مصدر است. يكى از معانى عنن حبس است كأنّ الزوج يُحبَسُ عن الوطي.
قاموس مىگويد:
العَنِيْن كأمير بمعنى من لا يقدر على حبس ريح بطنه و (العِنِّين) كسكّين من لا يأتى النساء عجزاً و لا يريدهنّ (علاقه ندارد).
در واقع عنين از امراض است و گاهى منشأ آن عوامل جسمى و گاهى عوامل روحى است و اسباب مختلف دارد كه در اينجا به پنج منشأ و عامل اشاره مىكنيم:
١- به سبب ضعف جسمانى قادر بر وطى نيست.
٢- به سبب غلظت خون قادر بر وطى نيست، يعنى خون به سبب غلظت در محل جارى و جمع نشده و آن حالت پيدا نمىشود و به همين جهت قادر بر وطى نيست.
٣- بر اثر بيمارىهايى مانند قند قادر بر وطى نيست.
٤- خوف نفسانى و دلهره و وحشت سبب مىشود كه قادر بر اين عمل نباشد با اين كه هيچ مشكل جسمانى ندارد.
٥- سحر يا خيال سحر است.
آيا سحر مىتواند به عنوان يك عامل محسوب شود؟
در داستان هاروت و ماروت ظاهر آيه قرآن اين است كه «وَ يَتَعَلَّمُونَ ما يَضُرُّهُمْ وَ لا يَنْفَعُهُمْ» [١] اينها ايجاد سحر را براى ابطال سحر مىآموختند، پس بعيد نيست كه سحر وجود خارجى داشته باشد. ولى بسيارى از مردم به جاى اين كه عوامل اصلى را پيدا كنند، سراغ سحر مىروند، يعنى براى اين كه خودشان را راحت كنند و دنبال عوامل نگردند، سراغ سحر مىروند، در حالى كه موارد سحر محدود است و نبايد عوامل واقعيّه را رها كرده و سراغ يك عامل محدود رفت.
بحث حكمى:
از نظر حكم ابتدا سراغ اصل مسأله (ثبوت خيار فى الجمله) رفته بعد شرايط آن را بيان مىكنيم.
مرحوم شهيد ثانى در مسالك مىفرمايد:
و هو من جملة العيوب الّتى تسلّط المرأة على فسخ نكاحه بالنص و الاجماع. [٢]
مرحوم محقّق ثانى در جامع المقاصد، مىفرمايد:
انّ العنّة من جملة عيوب الرجل الذي تسلّط المرأة على فسخ نكاحه بالنص المستفيض و الإجماع من علماء الاسلام الّا أبا حنيفة. [٣]
بر خلاف فرمايش مرحوم محقّق ثانى ابو حنيفه هم قائل به فسخ است، ولى فسخ آنها به اين صورت است كه زن به حاكم مراجعه كرده و حاكم طلاق مىدهد، نه اين كه زن خود حقّ فسخ داشته باشد.
ابن قدامه در مغنى مىگويد:
و عن ابن مسعود لا ينفسخ النكاح بعيب و به قال ابو حنيفة و أصحابه إلّا أن يكون الرجل مجبوباً أو عنّيناً فانّ للمرأة الخيار فإنْ اختارت الفراق فرّق الحاكم بينهما بطلقة و لا يكون فسخاً (مشهور فقهاى عامّه در عيوب قائل به فسخ هستند ولى ابن مسعود مىگويد فسخ نمىشود، مگر در دو مورد و ابو حنيفه هم با او موافق است). [٤]
ادلّه:
١- لا ضرر
٢- لا حرج
٣- تدليس:
اگر زوج اين بيمارى را داشته باشد و در حين عقد نگويد تدليس است البتّه اين دليل براى قبل از عقد است.
٨٥ القول فى العيوب (العنن) ..... ١٠/ ١/ ٨٣
٤- روايات:
در بحث عنن روايات زياد است و دو باب در وسائل در مورد عنن است و مجموعاً هيجده روايت دارد و كثرت روايات
[١] آيه ١٠٢، سوره بقره.
[٢] ج ٨، ص ١٠٤.
[٣] ج ١٣، ص ٢٢٩.
[٤] ج ٧، ص ٥٧٩.