كتاب النكاح - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٩ - دليل مشهور روايات
باشد كه نمىتواند حركت كند، ولى مردان نمىبينند و فقط زنها مىبينند؟ اين چگونه ممكن است؟ پس روايت ابهام دارد و از اين روايت استفاده خواهيم كرد كه «زمانه» معناى ديگرى غير از معنايى كه بزرگان استفاده كردهاند دارد.
حال اگر از اين اشكال صرف نظر كنيم اين دو روايت مقيّد و روايات سابق مطلق است و حمل مطلق بر مقيّد كرده و روايات مطلق را تقييد مىزنيم يعنى عرج در صورتى موجب فسخ است كه نتواند راه برود.
اكنون به بررسى كلمه «زمانه» در لغت مىپردازيم.
زمانه از زمان به معناى وقت گرفته شده است. لسان العرب مىگويد:
الزمانة آفة فى الحيوانات و رجل زَمِن أى مبتلى بيّن الزمانة و الزمانة العاهة (نقص عضو و بلا و عيب) و الزمانة ايضاً الحُب (محبّت).
قاموس كه از معروفترين منابع لغت است مختصراً مىگويد:
الزمانة الحبّ و العاهة.
المنجد و لو از نظر ما اصالت ندارد- چرا كه در آن فرهنگ مسيحيّت را جاسازى كرده و در مورد مسيح مىگويد: ابن اللَّه المتجسّد كه امانت را در لغت هم رعايت نكرده است- در اين مورد مىگويد:
الزمانة العاهة، عدم بعض الاعضاء تعطيل القوى (زمينگير مىشود و از قوّت مىافتد) الحبّ، المزمن مرض مزمن عتيق أتت عليه ازمنة.
مجمع البحرين طريحى كه تفسير لغات آيات و روايات است مىگويد:
الزمانة العاهة و آفة فى الحيوان و هو مرض يدوم زماناً طويلًا.
صحاح اللغة هم بيانش مانند بيان لسان العرب است.
جمعبندى اقوال لغويين:
از مجموع اين اقوال استفاده مىشود كه زمانه از زمان گرفته شده و به معناى مرض مزمن و قديمى است كه دوام دارد و مدّتها شخص مبتلا بوده و لازمه آن گاهى تعطيل قوى است و به حبّ هم زمانه گفته شده است به جهت عمق و دوام آن، پس زمينگير شدن در معناى آن نخوابيده و لذا بعضى گفتهاند كه زمانه يك عيب جداگانه است و در ناحيه مرأة به هشت عيب قائل شدهاند، بنابراين اين زمانه ربطى به عرج و لنگى ندارد.
٩٤ القول فى العيوب (العرج) ..... ٧/ ٢/ ٨٣
مرحوم شهيد ثانى در مسالك مىفرمايد:
إنّ مفهوم الزمانة أمرٌ آخر غير المفهوم من العرج و مقتضى النصوص كون كلّ واحد منهما عيباً برأسه و ليس من باب المطلق و المقيّد فى شىء بل الظاهر من الزمانة أمرٌ آخر خفىّ لا يطّلع عليه الرجال و العرج ليس كذلك. [١]
تا اينجا با اين بيانات، ما هم مثل شهيد ثانى مىخواهيم زمانه را عيب جداگانهاى بدانيم، ولى چيزى كه كار را مشكل مىكند، اين است كه كمتر كسى به آن فتوا داده است، پس اين دو حديث غير معمول بهاست و ناچاريم آن را كنار بگذاريم.
٦- العمى
ششمين عيب از عيوب مختصّ نساء «عمى» است. مرحوم امام (ره) در مورد اين عيب مىفرمايد:
و العمى و هو ذهاب البصر عن العينين (ديد چشم از بين برود) و إن كانتا مفتوحتين و لا اعتبار بالعور (يك چشمى) و لا بالعَشا (شب كور) و هى علّة فى العين لا يبصر فى الليل و يبصر بالنهار و لا بالعُمش و هو ضعف الرؤية مع سيلان الدمع فى غالب الاوقات.
اقوال:
مشهور عمى را از عيوب مختص به نساء مىدانند. مرحوم كاشف اللثام مىفرمايد:
و امّا العمى فالأظهر من المذهب أنّه موجب للخيار و حكى عليه المرتضى و ابن زهرة الاجماع .... و نسبه الشيخ فى الخلاف و المبسوط الى بعض الاصحاب و هو (كلام شيخ) يشعر بالمنع. [٢]
مرحوم محقق ثانى در جامع المقاصد، مىفرمايد:
الظاهر من مذهب الأصحاب أنّ العمى عيب فى المرأة تردّ به، [٣] در ادامه از مبسوط و خلاف نقل مىكند كه عيب نيست، چون كل عيوب را شش تا شمرده و عمى را از عيوب ندانستهاند.
دليل مشهور: روايات
دليل مشهور چند روايت است كه در بين آنها روايت صحيحه هم وجود دارد.
* ... عن محمد بن مسلم قال: قال أبو جعفر عليه السلام: تردّ العمياء و
[١] ج ٨، ص ١١٨.
[٢] ج ٧، ص ٣٦٨.
[٣] ج ١٣، ص ٢٣٩.