كتاب النكاح - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٩٥ - ٥- روايات
هو احد عُمُد الواقفة،
واقفه كسانى هستند كه بر موسى بن جعفر عليه السلام توقّف كردهاند و او امام صادق عليه السلام و امام موسى بن جعفر عليه السلام را درك كرده است.
على بن حسن بن فضّال كه از فطحيّه ولى ثقه است در مورد او مىگويد:
انّه كذّاب متّهم ملعون و در ادامه مىگويد او كتاب تفسيرى دارد كه روايات زيادى در آن نقل كرده ولى من حلال نمىدانم يك روايت هم از او نقل كنم. فطحيّه از واقفيّه بهتر هستند، چون واقفيّه هفت امامى ولى فطحيّه همه ائمه را قبول دارند. هستند.
ابن غضائرى كه خيلى تند است در مورد او مىگويد: او شديدترين دشمن امام رضا عليه السلام است كه در اين صورت ناصبى مىشود، پس اين روايت به خاطر او سندش ضعيف است و ضعف ديگر روايت «قاسم بن محمد جوهرى» است، ولى مشهور كه به اين روايت عمل كردهاند شايد علائمى ديدهاند كه به دست ما نرسيده است.
سه روايت هم از حلبى داريم كه اين سه روايت را صاحب وسائل در دو باب نقل كرده است [١] كه سند و مضمون اين احاديث يكى است و ظاهر اين است كه اين سه روايت در واقع يك روايت و سند آن معتبر ولى مشكل دلالى دارد.
٧٤ القول فى العيوب (جنون) ..... ٢٧/ ١١/ ٨٢
* ... عن حمّاد، عن الحلبى عن أبى عبد اللَّه عليه السلام انّه قال فى الرجل يتزوّج الى قوم فاذا امرأته عوراء
(يك چشمى)
و لم يبنّوا له قال:
لا تُرَدّ و قال: إنّما يردّ النكاح من البرص و الجذام و الجنون و العَفَل
(گوشتى كه مانع است) الحديث. [٢]
درست است كه سؤال از امرأة است، ولى بعضى معتقدند كه جواب عام است.
* ... عن الحلبى عن أبى عبد الله عليه السلام قال: إنّما يردّ النكاح من البرص و الجذام و الجنون و العَفَل. [٣]
در واقع يك قسمت از روايت قبل است و صدر آن حذف شده است.
* و عنه، عن الحلبى عن أبى عبد اللَّه عليه السلام فى حديث قال: إنّما يرد النكاح من البرص و الجذام و الجنون و العفل قلت: أ رأيت إن كان قد دخل بها كيف يصنع بمهرها؟ قال: المهر لها بما استحلّ من فرجها و يغرم وليّها الذي أنكحها مثل ما ساق اليها. [٤]
ذيل روايت انسان را به فكر وامىدارد كه آيا بحث عيوب است يا تدليس، چرا كه ذيل در مورد تدليس، ولى صدر در مورد عيوب است.
آيا اين سه حديث يك حديث است؟
در مراجعه به منابع (كافى، تهذيب و استبصار) مشاهده مىكنيم كه در بعضى از اين منابع يك حديث نقل شده و در بعضى دو حديث نقل شده است ولى ظاهراً يك حديث است كه در يك روايت فقط قسمت وسط نقل شده و در يك روايت قسمت وسط و صدر و در روايت ديگر وسط و ذيل آن نقل شده و در واقع تقطيع شده است. صدر و ذيل اين روايت در مورد مرئه و در وسط آن هم عَفَل كه از عيوب زنان است آمده، آيا اين سه قرينه سبب نمىشود كه بگوييم روايت شامل رجل نمىشود؟ چرا كه در اصول گفتيم إذا كان الكلام محفوفاً بما يصلح للقرينيّة سقط الظهور عن الحجيّة، پس مشكل است از روايت حلبى جنون رجل را ثابت كنيم.
مرحوم صاحب جواهر بحثى در لفظ «يرد» دارد كه آيا به صيغه معلوم است يا مجهول؟ ايشان مىفرمايد اگر به صيغه معلوم بخوانيم يعنى يردّ الرجل المرأة، كه در اين صورت دلالت ندارد ولى اگر به صيغه مجهول بخوانيم هم رجل و هم مرأة را شامل مىشود، ولى ما مىگوييم مجهول يا معلوم بخوانيم كلام محفوف بما يصلح للقرينيّة است و دلالت روايت ثابت نيست و نمىتوانيم به روايت حلبى استناد كنيم و دليل ما همان روايت ابى حمزة و قاعده لا ضرر است.
٧٥ القول فى العيوب (جنون) ..... ١٧/ ١٢/ ٨٢
ادلّه جواز فسخ در جنون سابق زوج:
در اينجا چند دليل است كه قبلًا به آن اشاره شده است:
١- اجماع:
ادّعا شده كه مسأله اجماعى است ولى اين اجماع مدركى است.
٢- بناى عقلا:
اين دليل را ذكر نكردهاند؛ عقلا معتقدند كه ادلّه أَوْفُوا بِالْعُقُودِ
[١] ح ١ و ح ١٠ باب ١ و ح ٥ باب ٢ از ابواب عيوب.
[٢] ح ٦ باب ١ از ابواب عيوب.
[٣] ح ١٠ باب ١ از ابواب عيوب.
[٤] ح ٥ باب ٢ از ابواب عيوب.