تفسیر آیات قیام و زندگی عبرت آموز حضرت موسی - ایزدی، عباس - الصفحة ١٥٧ - توسل به خدا، جلالت اولياءالله
وقتى موسى خواست به آن كسى كه دشمن هردوى آنها بود ضرب شست نشان دهد (آن مرد ديروزى) گفت اى موسى آيا مىخواهى مرا بكشى چنان كه كسى را ديروز، كشتى تو اراده ندارى اى موسى مگر اينكه آدم زورگوئى در روى زمين باشى و نمىخواهى كه از اصلاح كنندگان باشى. و به اين ترتيب حضرت موسى عليه السلام را لو داد، و معلوم شد كه قاتل مرد فرعونى كه ديروز به قتل رسيده، حضرت موسى بوده است، لابد سرو صداى قضيه به گوش مقامات مىرسد و فرعونيان مىخواهند درباره حضرت موسى تصميم گيرى كنند، كه يك مرد خيرخواهى (آنطور كه قرآن مىفرمايد) حضرت موسى عليه السلام را خبر مىكند:
(وَ جٰاءَ رَجُلٌ مِنْ أَقْصَى اَلْمَدِينَةِ يَسْعىٰ قٰالَ يٰا مُوسىٰ إِنَّ اَلْمَلَأَ يَأْتَمِرُونَ بِكَ لِيَقْتُلُوكَ فَاخْرُجْ إِنِّي لَكَ مِنَ اَلنّٰاصِحِينَ)[١]
مردى از آخر شهر باشتاب آمد و گفت: اى موسى يك جمعيت چشم گير (اعيان و اشراف) دارند درباره تو مشورت مىكنند كه تو را به قتل برسانند. پس اى موسى صلاح نيست كه تو در شهر باشى و من خير تو را مىخواهم در اينجا حضرت متوجه مىشود كه فعلاً جاى ماندن نيست.
(فَخَرَجَ مِنْهٰا خٰائِفاً يَتَرَقَّبُ) پس از شهر بيرون رفت در حالى كه ترسناك بود و منتظر، كه چطور مىشود، در عين حال دست به دامان خداست.
توسل به خدا، جلالت اولياءالله
اين يكى از جلالتهاى اولياءالله است كه چه در موقع راحتى و چه هنگام گرفتارى متوجه خدا هستند و متوسل به او. لذا حضرت موسى متوسل به خدا
[١]. همان/ ٢٠.