تفسیر آیات قیام و زندگی عبرت آموز حضرت موسی - ایزدی، عباس - الصفحة ١٠٧ - پيروزى حق بر باطل و هماهنگى دستگاه هستى باحق
پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم وقتى در فتح مكّه بتها را مىشكست اين آيه را تلاوت مىفرمايد: حق آمد و باطل رفت باطل به اعتبار اينكه باطل است رفتنى است (و كارى از او نمىآيد). خاصيت حق اين است كه حق است، با جهان هماهنگ است، جزء جهان هستى است و اگر غير از اين در فكر و سخن باشد از توپ پنبهاى هم كم ارزشتر است و واقعيت ندارد.
ملاى رومى مثالى مىزند:
«يك لاف زن خيال كرده بود پلو خوردن هنر است پوست دنبهاى را در خانه گذاشته بود و صبحها وقتى از خانه خارج مىشد سبيلهايش را چرب مىكرد و هر جا وارد مىشد پز مىداد كه سبيلمان چرب است و بچههاى خود را مىترساند كه اگر پوست دنبه را گربه بخورد گوش شما را مىبرم».[١]
اگر مىشد كه اين لاف زن همهى دنيا را به چنگ بگيرد كارى مىكرد تا تمام گربهها بميرند اين شخص فقط دروغش بدست خودش است باقى چيزها به دست او نيست و با واقعيت جور نيست نمىشود كه همه دنيا را بهم زد تا حرف او درست شود اين است كه مفتضح مىشود، چون بر باطل است، اما حقيقت يعنى آن چيزى كه با واقعيت جهان هستى جور بيايد و از خواص حق اين است كه دلها با او موافق است. قبلاً گفته شد انسان در يك سرى قوا با حيوانات شريك است مانند حس غذا طلبى، حس شهوت و غضب كه خاصيت انسان اين است كه اگر غضب كرد و وسيله هم در اختيار او بود دنيا را به آتش مىكشد. حيوانات اگرچه غضب دارند ولى نمىتوانند بمب اتم اختراع كنند ولى اين انسان است كه مىتواند علم و فن خود را به همه عالم سرايت دهد. و اين انسان علاوه بر ابعاد
[١]. مثنوى، دفتر سوّم، ص ٣١٦ چاپ صالحان.