ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٦٣٤ - شرح
مشاهده خواهد كرد.
اى معاويه، بدان كه تو، ادعاى امرى كردهاى كه شايسته آن نبودى و نيستى، نه در گذشته و نه در آينده، نه در اين زمينه حرف روشنى دارى كه نتيجهاى داشته باشد و نه شاهدى از كتاب خدا و پيمانى از پيامبرش.
در دنباله اين نوشته قسمتهاى فوق آمده كه با اين جمله آغاز مىشود:
و كيف انت صانع ... در اين نامه، حضرت معاويه را مخاطب قرار داده و براى اين كه او را از خواب غفلت بيدار كند، و به ياد گرفتارى آخرتش بياندازد، از او مىپرسد كه هنگام فرا رسيدن مرگ و جدايى روح از بدنش چه چارهاى خواهد كرد؟
واژه جلابيت كه پوششهاى بدن است، استعاره از لذتهاى مادى است كه بر اثر بهرهگيرى از متاعهاى دنيا نصيب دنياداران مىشود، زيرا اين لذتها و متعلقات آنها مانع مىشوند از آن كه آدمى زندگى اخروى را كه در پيش دارد ببيند چنان كه لباس بدن را مىپوشاند، و لفظ تكشف را كه به معناى رفع مانع است. به منظور ترشيح آورده است و چون عبارت ما انت فيه، مجمل بوده آن را با ذكر دنيا و ويژگيهايش كه خودآرايى كردن و جلوهنمايى است توضيح داده است و تبهّج و خرسندى را به طريق مجاز، به دنيا اسناد داده، زيرا كسى كه دنيا را با بهجت و مسرت و لذت بخش كرده است خداى تعالى مىباشد، نه خود دنيا، و فعل خدعت، هم مجاز در افراد است و هم مجاز در تركيب، مجاز در افراد، به اين دليل است كه حقيقت فريب و خدعه در كارهاى انسان با ديگران مىباشد، اما در اين جا آن را به دنيا نسبت داده كه به سبب لذات آن چنين وانمود مىشود كه مقصود بالذات از خلقت دنيا اين لذتهاست، و همين حال، كمال حقيقى مىباشد، و حال آن كه چنين نيست و اين چنين وانمودى شباهت به خدعه و فريب حقيقى دارد، اما مجاز در تركيب به اين علت است كه عمل