ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٢٧٩ - ١٦ - و بمضادته بين الامور عرف ان لا ضد له،
تقارن بر قرار ساخته، پس وى را قرينى نيست، شارح اين مطلب را به دو دليل كه از سخن امام (ع) برمىآيد به اثبات رسانده است:
الف- حق تعالى تمام موجودات نزديك به يكديگر را آفريده و اگر خود قرين داشته باشد پس خودش هم جزء مقترنات و مخلوق خود خواهد شد و اين امرى محال و باطل است.
ب- تقارن نيز مثل تضاد از باب اضافه است، و براى تحقق آن، يكى از طرفها نياز و احتياج به طرف ديگر دارد، و اگر براى خدا هم قرين و همتاى نزديكى فرض شود، نيازمندى و نقص در وى لازم مىآيد چنان كه در نفى تضادّ تشريح شد و اين امر بر ذات اقدس خداوند محال و باطل است.
١٨- اين صفت كه در واقع شاهد مثال و شرحى براى ويژگى شماره ١٦ مىباشد آن است كه به عنوان نمونه خالق جهان ميان مخلوقاتى چند تضاد بر قرار ساخته كه از جمله آنها نور و ظلمت يا تاريكى و روشنايى است.
اختلاف دانشمندان در تعريف حقيقت و ماهيت ظلمت: ميان بعضى از دانشمندان در چگونگى وقوع تضادّ بين نور و ظلمت اختلافى است كه از تعريف ظلمت نشأت گرفته، برخى آن را عدمى دانسته و عده ديگر وجودى مىدانند كه شارح از اين عدّه است و آن را امرى وجودى و ضدّ نور مىداند گروه سوم برآنند كه حقيقت ظلمت روشن نبودن چيزى است كه در اصل بايد روشن باشد [١].
بنا بر اين قول عدم صرف نيست و مجازا ضد خواهد بود. و برخى ديگر از مثالهايى كه حضرت به عنوان مثال براى متضادها بيان فرمود. از اين قرار است: سفيدى و سياهى، خشكى و ترى، گرمى و سردى و تضادى كه خداوند تعالى ميان اينها بر قرار ساخته عبارت از آن است كه آنها را با اين طبيعتهاى متخالف آفريده است.
[١] اين عدم را در اصطلاح منطق عدم ملكه مىگويند در مقابل بالايى كه عدم مطلق.