ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٩٧ - ترجمه
(١٢١٠) ٢١٠- گفتار آن حضرت در ميدان جنگ جمل موقعى كه چشمش به بدنهاى كشته طلحه و عبد الرحمن بن عتاب بن اسيد افتاد، فرمود:
لَقَدْ أَصْبَحَ؟ أَبُو مُحَمَّدٍ؟ بِهَذَا الْمَكَانِ غَرِيباً- أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ كُنْتُ أَكْرَهُ أَنْ تَكُونَ؟ قُرَيْشٌ؟
قَتْلَى- تَحْتَ بُطُونِ الْكَوَاكِبِ- أَدْرَكْتُ وَتْرِي مِنْ؟ بَنِي عَبْدِ مَنَافٍ؟- وَ أَفْلَتَتْنِي أَعْيَانُ؟ بَنِي جُمَحَ؟
لَقَدْ أَتْلَعُوا أَعْنَاقَهُمْ إِلَى أَمْرٍ- لَمْ يَكُونُوا أَهْلَهُ فَوُقِصُوا دُونَهُ (٥١٨٩٤- ٥١٨٥٤)
[لغات]
(عبد الرحمن): فرزند عتاب، فرزند اسيد، پسر ابى العاص بنى اميّه، در جنگ جمل شركت داشت و همان جا كشته شد، نقل شده است كه در همان روز عقابى دست او را برداشت و در يمامه آن را يافتند و با انگشترى كه در انگشت او بود آن را شناختند، او را يعسوب قريش هم مىگفتند.
(اعيان): جمع عين است و به معناى بزرگان قوم و افراد با اعتبار مىباشد.
(جمح): نام قبيلهاى است.
(اتلعوا): گردنهاى خود را كشيدند مانند كسانى كه به طرف چيزى از بالا با دقت نگاه كنند.
(وقصوا): گردنهاى آنان شكست.
(ابو محمد): كينه طلحه است.
[ترجمه]
«ابو محمد اين جا غريب مانده است، به خدا سوگند دوست نداشتم كه اين چنين قريش را زير سينه ستارگان كشته بينم، انتقام خود را از فرزندان