ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٧٧٥ - شرح
بنگر و از شناخت آنچه كه در ندانستن آن معذور نيستى خوددارى مكن چرا كه براى اطاعت و پيروى نشانههاى آشكار و راههاى روشن و جادههاى پهن و پايانى مطلوب است، كه زيركها در آن وارد مىشوند و سفلگان از آن، سرباز مىزنند، آن كه از آن راه منحرف شود از حق روى گردانده و در بيابان گمراهى و سرگردانى قدم گذارده، و خداوند نعمت خود را از او مىگيرد و عذاب خود را بر او گسيل مىدارد، پس به خود آى و خويشتن را درياب كه خدا راه خود را براى تو روشن كرده است و چون كارهايت تو را به اين مرحله كشانده است پس به آخرين حدّ زيان و جايگاه كفر و شرك پايين آمدى و خواهشهاى دلت، تو را به شرارت وادار كرده و در گمراهى افكنده و در تباهكاريها وارد ساخته و راهها را بر تو سخت بسته است.»
[شرح]
(٥٩٩٢٠- ٥٩٩١٤) آنچه مرحوم سيد در اين مورد از نهج البلاغه آورد. قسمتى از نامه حضرت به معاويه است كه آغاز آن چنين بوده: پس از حمد خدا و نعت پيامبر، نامهات به من رسيد كه در آن فتنهانگيزى مرا خاطر نشان كردى، و كيفر مجازاتى كه انجام مىدهم زشت شمردى و مرا ستمگر و در ادا كردن حقوق الهى كوتاهى كننده به حساب آوردى، سبحان اللَّه چگونه به خود اجازه غيبت كردن مىدهى و دروغگويى را نيكو مىدانى؟ من جز براى امر به معروف و نهى از منكر هرگز آشوب و ستيز به پا نكردم، و جز بر بدعتگذار، و از دين برگشته، يا منافق بر كسى نشوريدم و راهنمايم در اين امور آيه قرآن است كه مىفرمايد: «وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ [١] ...». مرا تقصير كننده در حق خدا دانستى، به خداى بزرگ پناه مىبرم از آن كه حقوق تاكيد شده او را رها و تعطيل كنم، و به سوى هوا و
[١] سوره مجادله (٥٨) آيه (٢١) يعنى: اگر چه پدرها، يا فرزندانشان باشند، اين آيه در باره مؤمنان مىفرمايد: دشمنان خدا را دوست نمىدارند اگر چه پدران يا فرزندان يا برادران يا خويشاوندانشان باشند.
(مترجم)