ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٦٧٣ - الا و من اكله الحق فإلى النار،
«فَإِنَّهُمْ يَأْلَمُونَ كَما تَأْلَمُونَ وَ تَرْجُونَ مِنَ اللَّهِ ما لا يَرْجُونَ [١]».
با اين بيان امام (ع) ادعاى معاويه، مبنى بر آن كه طرفين، در تجهيزات جنگى و داشتن مردان مبارز يكسان مىباشند، تكذيب مىشود، به دليل اين كه اهل آخرت بر اهل دنيا شرافت دارند، و آن كه حريصتر و كوشاتر است به پيروزى و غلبه سزاوارتر است.
(٥٧٢٨١- ٥٧٢٤١) ٥- معاويه با عبارت: و نحن بنو عبد مناف ...، به يكسان بودن خودش با امام در شرافت و فضيلت اشاره مىكند و اين جمله از كلام او در حكم صغراى قياس مضمر از شكل اول مىباشد، و كبراى آن در تقدير چنين است: عدهاى كه از يك خانواده باشند هيچ كدامشان را بر ديگرى فخر و مباهاتى نيست.
حضرت در پاسخ اين ادعاى معاويه مىفرمايد: درست است كه ما هر دو از بنى عبد مناف مىباشيم، ولى ميان من و تو، فرق زيادى وجود دارد، و پنج فرق بيان مىكند، و براى بيان اين فرقها و امتيازات، از اجداد دور شروع كرده و نزديكتر آمده و در آخر به تدريج به امور نفسانى و كمالات ذاتى پايان داده است.
١- نخست به شرافت نسبى خود از طريق پدرانى پرداخته كه از عبد مناف منشعب شدهاند و نسب خود را چنين بيان مىكند: ابو طالب پسر عبد المطلب، پسر هاشم، پسر عبد مناف و نسب معاويه را هم، همين طور مىگويد: ابو سفيان پسر حرب، پسر اميه، پسر عبد مناف و ظاهر است كه هر كدام از سه نفر در سلسله پدران امام (ع) برتر و بالاتر هستند از آنان كه در سلسله آباء معاويه قرار دارند، و ما اندكى از فضيلت هر كدام بر ديگرى را در گذشته بيان داشتيم.
٢- امتياز دوم، شرافت و فضيلت او، به سبب مهاجرت با رسول خداست و پستى دشمنش به دليل اين كه آزاد شده و پسر آزاد شده است، و اين فضيلت اگر
[١] سوره نساء (٤) آيه (١٠٣) يعنى: ... همانا ايشان رنج مىبرند چنان كه شما رنج مىبريد و شما اميد مىبريد از خدا آنچه را كه ايشان اميد ندارند.