ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٦٢٩ - و لا اظن الله يعرفه،
محمد بن ابى بكر، عمّار، مالك اشتر، عدى بن حاتم، عمرو بن حمق و فلان و ...
از جمله كسانى بودند كه بر او داخل شدند. امام فرمود: پس دنبال آنان برويد و دستگيرشان سازيد، اين دو نفر نزد آن گروه رفتند، و اظهار داشتند كه شما از كشندگان عثمان هستيد، و امير المؤمنين دستور دستگيرى شما را داده است، فرياد همه بلند شد و بيش از ده هزار نفر از ميان لشكريان على (ع) بلند شدند، در حالى كه شمشيرها در دست داشتند، مىگفتند: همه ما او را كشتهايم، ابو هريره و ابو درداء از اين امر مبهوت و حيران شدند، و نزد معاويه برگشتند، در حالى كه مىگفتند: اين كار هرگز سرانجام و پايانى نخواهد داشت، و داستان را برايش نقل كردند، حال موقعى كه قاتلان و پشتيبانان آنها به اين افزونى باشند، چگونه امام (ع) مىتواند همه يا يكى از آنها را تسليم معاويه كند؟
٣- در ميان اصحاب آن حضرت كه گواهى به استحقاقشان به بهشت داده شده، برخى اشخاص بودند كه عقيده داشتند: عثمان به دليل بدعتهايش مستحق قتل بوده است چنان كه نضر بن مزاحم نقل كرده است كه عمار در يكى از روزهاى جنگ صفين در ميان دوستان خود ايستاد و گفت: بندگان خدا! با من بياييد برويم نزد مردمى كه از شخص ستمكارى خونخواهى مىكنند كه عدهاى از نيكوكاران مخالف ظلم و ستم و امر كنندگان به نيكى و احسان، او را به قتل رساندهاند، اين مردم، كه اگر دنياشان معمور باشد هيچ باكى ندارند اگر چه دين اسلام را در حال نابودى ببينند، اگر به ما بگويند: چرا عثمان را كشتيد، خواهيم گفت به دليل بدعتهايى كه ايجاد كرد، اگر چه آنها خواهند گفت كه هيچ بدعتى ايجاد نكرده است البته آنها حق دارند منكر شوند، زيرا عثمان دنيا را در اختيار آنان گذاشته بود مىخوردند و مىچريدند كه اگر كوهها بر سرشان فرود مىآمد باكى نداشتند، خوب، هنگامى كه اين مرد بزرگوار اقرار به شركت در قتل عثمان مىكند و دليل بر اين كار، بدعتهاى او را مىآورد، خيلى روشن است كه امام (ع)