ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٦٠٤ - اما بعد فقد أتتنى بسوء رأيك،
بيعتت با من بوده گناه من در باره عثمان مىباشد، به جان خودم سوگند من در اين قضيّه يكى از مهاجران بودم آنچه آنان انجام مىدادند من هم چنان مىكردم و اين بديهى است كه هيچ گاه خداوند آنها را بر امر خلافى گرد نمىآورد و ديده حق بينشان را كور نمىكند، و اما آنچه خيال كردهاى كه اهل شام حاكم بر اهل حجازند، تو فقط دو نفر مرد از قريشيان شام بياور كه در شوراى اهل حل و عقد شايستگى آنها براى خلافت پذيرفته شود، و اگر چنين امرى در مخيّله خود بپرورى تمام مهاجرين و انصار، تو را تكذيب مىكنند، اما من مىتوانم از قريشيان حجاز چنين دو نفرى براى تو بياورم، و آنچه كه گفتى ميان اهل شام و بصره و ميان خودت و طلحه و زبير، در امر بيعت فرق مىباشد، به جان خودم قسم كه مطلب يكى است و هيچ فرقى در ميان نيست، و امّا فضيلت من در اسلام و خويشاونديم با رسول خدا و موقعيتم در بنى هاشم را نمىتوانى انكار كنى و اگر مىتوانستى بطور قطع انكار مىكردى، و السلام (٥٦١٢٢- ٥٦٠٨٣)
اما بعد فقد أتتنى ... بسوء رأيك،
معاويه پس از آن كه پاسخ اين نامه خود را از حضرت دريافت كرد و در مقابل استدلالهاى امام، فروماند، دوباره نامهاى پندآميز به حضرت نوشت و به اصطلاح، امام را موعظه و نصيحت كرد، جمله بالا آغاز نامهاى است كه حضرت در پاسخ نامه پندآميز معاويه مرقوم فرموده است كه چنين آغاز شده بود: «اما بعد، اى على، از خدا بپرهيز، و حسد را از خود دور كن كه اهل حسد سودى نمىبرند، و پيشينه نيك خود را با كارهاى ناپسند تازهات فاسد و تباه مساز، زيرا ارزش اعمال بسته به عواقب آن مىباشد، و خود را بيهوده بر آن مدار كه از طريق باطل براى كسى كه ذى حق نيست اثبات حق كنى، زيرا اگر چنين كارى انجام دهى خود را گمراه و عملت را تباه كردهاى، به جان خودم سوگند، سزاوار است كه سوابق نيك گذشتهات تو را