ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٥٢٧ - و قد علمتم موضعى ،
حرف «باء» در كلمه بكلكل زايد است و مراد از وضع آنها، ذليل و خوار ساختنشان مىباشد، وضعته فاتضع، اين سخن را عرب وقتى مىگويد كه قدر و منزلت شخصى را پايين آورده باشد و ممكن است حرف باء براى الصاق باشد يعنى پستى و خوارى را همراه آنان ساختم و لفظ قرون استعاره از بزرگان دو قبيله ربيعه و مضر است كه با آنها جنگيد و آنان را به قتل رساند، و وجه شبه آن است كه اين گونه افراد نسبت به قبيله خود، حربه دفاعى و وسيله حمله به دشمن مىباشند چنان كه شاخها براى حيوانها وسيله دفاع و حمله است و با ذكر واژه كسر كه به معناى شكستن است اين استعاره را ترشيح فرموده است كه كنايه از كشتن آنان مىباشد، و مراد از نواجم قرون افراد سرشناس و مشهور از اين دو قبيله است، اين مطلب كه حضرت عدهاى از بزرگان قبيله مضر را در اوايل اسلام به قتل رسانده امرى روشن و معروف است اما يادآورى قرون (شاخها) ى ربيعه اشاره به كسانى از آنهاست كه در جنگهاى جمل و صفين حاضر بودند و حضرت با يارانش آنان را به قتل رساند و هر كس در اين جنگها دقت كند نام اين افراد را مىتواند دريابد.
(٤٥٧٧٨- ٤٥٧٧١)
و قد علمتم موضعى ...،
در اين عبارت حضرت شرح مىدهد كه چگونه از اول عمر در خدمت رسول خدا بوده و در سايه تربيت وى آماده كمالات نفسانى علمى و اخلاقى برتر شده و مناسبتها و اولويتهايى را بيان مىدارد كه در حصول اين تربيت و ملازمت، مؤثر بوده است و اينك به ذكر آنها مىپردازيم:
(٤٥٧٨٠- ٤٥٧٧٩) ١- نخست خويشاوندى نزديك وى با رسول خداست كه با يكديگر پسر عمو بودند، پدرهايشان برادران اصلى از يك پدر و مادر بودند و ديگر اولاد عبد المطّلب، از يك پدر و مادر نبودند جز زبير كه (مادرش صفيّه دختر عبد المطّلب با پدر پيغمبر و على (ع) از يك پدر و مادر بودند).
(٤٥٨٠٨- ٤٥٧٨١) ٢- دوم موقعيت خاصى كه با رسول خدا داشته و آن را با اين مطلب كه