ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٥١٠ - لا تغمز لهم قناة و لا تقرع لهم صفاة،
كردم و برخى گفتهاند اصل عبارت فى موضع عوائد مىباشد و در محل نصب بنا بر حاليت است يعنى اسلام آنها را ملاقات كرد در حالى كه چنين بود، و اين ملاقات و بر خورد كنايه از اين است كه ديانت و فرهنگ توحيد بر آنها وارد شد و ايشان هم آن را به جان پذيرفتند.
در اين جمله دين را كه در بردارنده نعمت هدايت است، تشبيه به دريايى پر از گوهر، و مردم را كه در احاطه آن مىباشند به غرق شدگان در آن درياى پر از نعمت و رحمت همانند ساخته و به منظور رساندن اين معنا، واژه غرقين، را استعاره آورده است، و سر سبزى و طراوت زندگى در سايه ديانت، كنايه از گستردگى نعمت و خوشى زندگى در آن مىباشد. مراد از كلمه سلطان ممكن است استدلال برهانى و يا اقتدا و پيروى كردن باشد و نيز ممكن است به معناى غلبه كردن و حكومت داشتن باشد و واژه ظلّ استعاره از نعمتهايى است كه در پرتو تسلط دين براى آنان پيدا مىشود، يعنى در سايه دين، علل و اسبابى فراهم مىشود كه مردم را مستعّد نعمتها و رحمتهاى الهى مىسازد.
(٤٥٤٥٤- ٤٥٤٤٠)
و آوتهم الحال،
اين وضعيت قرار گرفتن آنان در سايه توحيد، آنان را به عزّت پيروز كه همان عزت اسلام و حكومت آن است، سوق داد و در اين عبارت امام (ع)، دين و آيين را در بلندى و رفعت به كوههاى مرتفع تشبيه كرده است و واژه تعطّف استعاره از رو آوردن خوشبختيهاى دنيا و آخرت به آنها به سبب دين مىباشد كه در سخن حضرت از اين خوشبختيها تعبير به امور شده است و در حقيقت اين رو آوردن، تشبيه شده است به اقبال و توجّهى كه صاحبان رحمت و شفقت، نسبت به ديگران انجام مىدهند.
(٤٥٤٧٧- ٤٥٤٥٥)
فهم حكّام ... يمضيها فيهم،
معناى عبارت روشن است
(٤٥٤٨٦- ٤٥٤٧٨)
لا تغمز لهم قناة و لا تقرع لهم صفاة،
نه نيزهاى به سوى آنها انداخته و نه سنگى پرتاب مىشد، اين دو جمله كنايه از نيروى زيادى است كه داشتند و