ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٤٥٥ - ترجمه
آب و آبادانى كردن.
(مثابه): باز گشتنگاه (مفاوز): بيابانهاى پهناور (قفار): جمع قفر: صحراى بىآب و علف (سحيقه): بسيار دور (فجاج): جمع فجّ: راه پهناور ميان دو كوه (يهلّلون): صداهايشان را به تلبيه بلند مىكنند (اهلال): صدا را بلند ساختن (رمل): هروله كردن (أشعث): خاك آلوده سر، پريشان حال (نبذ): دور انداختن (سرابيل): لباس و پيراهن بلند (تشويه): قيافه را زشت ساختن (تمحيض): خالص ساختن، آزمايش كردن و جدا ساختن (مشاعر): مكانهاى انجام دادن اعمال حج (قرار): محل ثابتى از زمين (جمّ): زياد، كثير (بنى): جمع بنيه: ساختار (ارياف): جمع ريف: زمين زراعتى و حاصلخيز (محدقه): احاطه كننده (مغدقه): پر آب و علف (معتلج): اسم مفعول از اعتلاج به معناى غلبه يافتن و اضطراب، اعتلجت الامواج: موجها به هم خورد و متلاطم شد.
(فتحا): پهن شده و توسعه يافته (ذللا): آسان و رام شده (وخامة الظلم): هلاكت، و سرانجام بد ستمگرى (مصيده): تور، و آنچه وسيله صيد مىباشد.
(مساوره): حمله كردن، احاطه كرد (اكدى الحافر): حفّار زمين به جاى سفتى رسيده كه نمىتواند بكند به زحمت افتاده است (و أكدت المطالب): امور دشوار جويندهاش را به زحمت انداخت.
(أشوت الضربة تشوى): ضربتى وارد شد كه طرف را به قتل نرساند، اشواه يشويه: تيرى به سوى او پرتاب كرد اما وى را نكشت.
(طمر): جامه كهنه (عتائق): جمع عتيقه: نيك چهرهها و بخشندگان (قمع): رد كردن (نواجم): جمع ناجمه، طلوع كنندگان (قدع): منع، بازداشت كردن
[ترجمه]
در اين قسمت حضرت به ياران خود يادآور مىشود كه از گذشته تاريخ و هلاكت و سرنگونى مستكبران عبرت بگيرند و از سرگذشت پيامبران و