ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٤٢١ - و كان قد عبد الله الاخره،
الرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ [١]» زيرا روزهاى عالم آخرت را نمىشود بر معناى حقيقى آن حمل كرد به دليل اين كه يك روز عبارت از زمان طلوع خورشيد تا هنگام پنهان شدن و غروب آن مىباشد ولى پس از فناى دنيا چنان كه ظاهر شرع بر آن حكم مىكند نه خورشيد و نه طلوع و غروبى براى آن باقى مىماند، و بنا بر عقيده كسانى كه فلك و مدار ستارگان را براى هميشه باقى مىدانند نيز رستاخيز عبارت از جدايى نفوس از بدنها و يا حالاتى كه براى آنها پس از جدايى از بدن حاصل مىشود و بديهى است كه براى مجردات و مفارقات از ماده زمان و مكانى نيست تا اين كه روز و سالى داشته باشد، با اين فرض نيز بايد روز را حمل بر معناى مجازى كنيم كه زمان فرضى است و از مقايسه احوال آخرت با دنياى مادى و روزهاى آن به دست مىآيد از باب جانشين ساختن امر بالقوه به جاى بالفعل و به همين معناست زمانهايى كه دانشمندان علم كلام به آن تعبير كرده و گفتهاند: تقدم خداوند بر وجود جهان، به زمانهاى مفروضى است كه نهايتى برايش نيست، بنا بر اين روزى كه مقدارش پنجاه هزار يا هزار سال است اشاره به تفاوت حالات اشخاص است كه بر اثر سختى حساب و آسانى آن كه در نتيجه زيادى گناه يا عبادتها و اعمال خير متفاوت است يعنى براى آنان كه بار گناهشان سنگين و كارهاى نيكشان اندك و هول و هراسشان زياد است، آن روز بسيار طولانى است و از نظر آنان كه كفّه اعمال نيكشان بر گناهان مىچربد روز حساب و قيامت بسيار طولانى نيست، چنان كه ابن عباس مفسّر كبير در تفسير قول خداوند: روزى كه مقدار آن پنج هزار سال است مىگويد: مقصود روز قيامت است كه خداوند آن را براى كافران پنجاه هزار سال قرار داده است زيرا بر اثر گناه و معصيت حسابشان طولانى است و آن چنان در فشار و سختى قرار مىگيرند كه
[١] سوره معارج (٧٠) قسمتى از آيه (٣) يعنى: در روزى كه اندازه آن پنجاه هزار سال است.