ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٤٠٠ - ترجمه
[لغات]
(قصع): قورت دادن آب و نشخوار كردن، و قصعت الرجل: او را تحقير كردم و كوچك شمردم و قصعت هامّته: با كف دست بر سر او زدم، و قصع اللَّه شبابه: خدا او را خوار و ذليل ساخت، پس او رشد و پيشرفت ندارد، بطور كلى اين واژه براى تحقير و كوچك شمردن شخص مىآيد.
(جبريّه و جبروت): عظمت و بزرگى.
(ادّرعه): آن را مثل زره بر تن كرد (دحر): دور افكندن.
(خطف يخطف): پلكهاى چشم بتندى شروع به بر هم خوردن كرد.
(تبهر العقول): بر نور عقلها چيره مىشود و آنها را در خود پنهان مىكند.
(رواء): چهره زيبا (عرف): بوى خوش (خيلاء): تكبر و خود بزرگ بينى (احباط): باطل كردن (جهد): كوشش كردن (هواده): صلح و آشتى كردن
[ترجمه]
در اين خطبه حضرت شيطان را به دلايلى چند نكوهش فرموده است به خاطر تكبر ورزيدن بر آدم، و سجده نكردن در برابر او، و نيز به اين سبب كه تعصب و نپذيرفتن حق را آشكار كرد، و نخوت و خودپرستى را پيروى كرد، و بدين علت حضرت مردم را از رفتن به راه او بر حذر داشته است، و اين خطبه شامل چند فصل مىباشد كه فصل اول آن اين است:
«سپاس، خداوندى را سزاست كه به عزّت و كبريايى آراسته و اين دو صفت را ويژه خود ساخته، نه آفريدگانش، بلكه اين دو را بر غير خود ممنوع و حرام فرموده و به جلال خود آنها را بر گزيده است و هر كس از بندگانش را كه با وى در اين دو ويژگى به نزاع برخيزد، مورد لعن خود قرار داده است پس به اين سبب فرشتگان مقرب خود را، آزمود تا فروتنان را از متكبران و گردنكشان جدا سازد، از اين رو، با آن كه بر تمام پنهانيهاى دلها و پوشيدهترين نهانها آگاهى داشت فرمود: «إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي، خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِينٍ فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ