ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٣٥٩ - و كانها قد أشرفت بزلازلها،
الارض [١] و ظهور حضرت مهدى (ع) و عيسى و جز اينها مىباشند، به همين معناست جملههاى بعد كه مىفرمايد: و پرچمهايش را بر افراشته، و شما را سر راه خود متوقف ساخته، تا جايى كه مىفرمايد: ... و تازه آن كهنه و فربه آن لاغر شد يعنى قيامت شما را هم اكنون براى پرسش و سؤال بر روى صراط نگه داشته و هم اكنون اين امر تحقق يافته است.
(٤٢٥٦٣- ٤٢٥٣٥)
و كانّها قد أشرفت بزلازلها،
گويا هم اكنون زمين لرزههاى قيامت بر شما وارد شده است، و در جمله بعد رستاخيز و هجوم هول و هراسهاى طاقت فرسايش را به شترى تشبيه فرموده است كه سينه خود را پهن كرده و بر روى آنها خوابيده است، و چون هول و هراس قيامت گوناگون و متعدد است لذا مشبّه به را به صورت جمع كلاكل: سينهها، ذكر كرده است، و چون از جمله و اناخت تا و صار ... سمينها غثّا، همگى عطف بر جمله بالا مىباشد، داخل در تشبيه خواهند بود، گويا دنيا ساكنان خود را فانى ساخته و شما از تحت حفاظت آن بيرون شدهايد، بالاخره دنياى حاضر موجود به دليل زودگذر بودنش چنان فرض شده است كه گويا پايان يافته و با اهلش قطع رابطه كرده و آنان را به فنا، سپرده است، و نيز آنان را به مادرى تشبيه كرده است كه فرزند خود را نگهدارى مىكند تا هنگامى كه از تحت حضانت او بيرون آيد، در معناى دو، واژه سمين و غثّ، دو احتمال وجود دارد كه يكى همان معناى حقيقى و لغوى آن كه عبارت از فربهى و لاغرى است كه بالاخره در دنيا هر چاقى سرانجام لاغر مىشود، احتمال دوم آن است كه كنايه از لذتهاى فراوان و خوشيهاى دنياست كه با مرگ دگرگون
[١] دابة الارض: از علامتهاى قيامت و يا نخستين علامت است كه كوه صفا منشقّ شود و از آن برآيد، به مكه و مردم به سوى منا روان باشند و كسى برآيد كه با وى عصاى موسى و خاتم سليمان باشد و آن امير المؤمنين (ع) است و مؤمنان را به عصا زند و بر روى آنها بنويسد: مذا مؤمن و در روى كافران مهر كند و بنويسد كه هذا كافر. فرهنگ سعيد نفيسى حرف دال. (مترجم)