ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٣٤٧ - ٧ - مسأله هفتم بر سر مردم فرياد زد و فرمود سلونى قبل ان
كسى به حقيقت آن، راه نيابد بجز فرشته مقرب درگاه ربوبى و يا پيامبرى عظيم الشأن و يابندهاى كه خداوند دل وى را به ايمان آزموده باشد بنا بر اين موقعى كه براى شما رازى از رازهاى پنهانى گشوده، و يا امرى از امور غيب آشكار شد آن را به جان بپذيريد و اگر از درك حقيقت آن عاجز مانديد، مبادا آن را انكار كنيد بلكه علم آن را به خود خداوند واگذار كنيد تا به گمراهى دچار نشويد زيرا شما در مقامى قرار داريد كه پهنه آن از ما بين آسمان و زمين گستردهتر است و در اين قسمت از سخنان حضرت كه از جاى ديگر نقل شده است: و إنّى من احمد بمنزلة الضوء من الضوء و نيز كنّا اظلالا ... ناميه، به دو مطلب مهم اشاره دارد كه ذيلا ذكر مىكنيم:
الف- اشاره به اين است: كمالاتى كه به توسط كمالات نفسانى رسول خدا، براى نفس مقدس آن جناب حاصل شده است، شبيهترين چيزها به اقتباس نور از نور مىباشد، مثل شعله چراغى كه از چراغ بزرگتر و بالاتر، روشن شود.
در اصطلاح قرآن و نيز اهل معنا و اولياى خدا معمول است كه نفوس پاك و علوم و معارف را به نور و روشنايى تشبيه مىكنند به دليل آن كه مشبه و مشبّه به، هر دو داراى صفا هستند و هادى و رهنما مىباشند.
ب- با بيان اين مطلب كه آن حضرت با پيامبر و ذريه طاهرينش پيش از آفرينش انسانها در زير عرش الهى سايههايى به صورت اشباح غير مادى بودهاند، به وجود آنها در علم كلى الهى اشاره فرموده است، زيرا در برخى موارد از اين علم كلى تعبير به عرش الهى مىشود و اين كه از اين انوار پاك به سايهها تعبير كرده و استعاره آورده به اين اعتبار است كه ايشان در آن عالم مرجع خلق و ملجا و پناهگاههاى آنان بودهاند، شرح اين معنا به گونهاى روشنتر، در ضمن شرح خطبه اول كتاب بيان شده است.
(٤٢٣٥٧- ٤٢٣٤٥)
٧- مسأله هفتم: بر سر مردم فرياد زد و فرمود: ... سلونى قبل ان