ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٣٣٧ - ١ - مسأله اول فمن الايمان اجل معلوم،
اگر چنين نباشد بلكه در برخى احوال در معرض زوال و تغيير باشد، ايمان متزلزل و ناپايدار مىباشد و حضرت اين گونه عقايد را تعبير به عوارىّ كرده است به دليل اين كه مانند وسايلى است كه انسان به عاريه از ديگرى مىگيرد كه بايد موقعى آن را به صاحبش برگرداند، و به اعتبار آن كه درست در دلها جايگزين شده است آن را جا گرفته در ميانه دلها و سينه دانسته است و برخى از شارحان عبارت بالا را چنين خلاصه كرده كه ايمان بر دو گونه است: يكى ايمان خالصانه و بىغلّ و غش، و ديگرى ايمان منافقانه مىباشد.
الى اجل معلوم، اين عبارت به منظور ترشيح براى استعاره عوارىّ آمده است زيرا چنان كه خاصيت شيئى عاريهاى آن است كه در دست عاريه گيرنده دوام ندارد، اين قسم ايمان نيز در معرض تغيير و زوال قرار دارد، اين تقسيم ايمان بر دو بخش چنان كه نقل شد بر طبق نسخه سيد رضى و نسخههاى معتبر بسيارى از شارحان مىباشد، اما در نسخهاى كه ابن ابى الحديد شرح داده، ايمان را به سه بخش تقسيم كرده است، قسمتى از ايمان آن است كه ثابت و مستقر در دلها جاى دارد و ديگرى آن است كه به عاريت در دلها قرار دارد، و قسم سوم ايمانى است عاريتى كه تا مدت معينى در ميانه دلها و سينه در نوسان و اضطراب است و سپس نامبرده در شرح آن بياناتى دارد كه خلاصه آن چنين است: كه بخشى از ايمان آن است كه با دليل و برهان در دلها جايگزين شده و اين ايمان حقيقى مىباشد، بخش ديگر ايمانى است كه برهانى نيست بلكه با استدلالهاى جدلى ثابت شده مانند ايمان بسيارى از كسانى كه تحقيقات عقلى نكردهاند و عقيدههايشان بر قياسهاى جدلى كه به مرحله برهان نرسيده تكيه دارد و حضرت آن را عاريه در دلها ناميده است كه اگر چه در دل جاى دارد كه محل ايمان حقيقى است اما از اين بابت كه در معرض تزلزل و خروج است