ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٢٩٩ - ٥١ - يحفظ و لا يتحفظ،
گوناگون آن به دليل اين كه ذات بارى از نيازمندى به اسباب مادى و وسايل جسمانى مبراست و بر طبق اين استدلال كه استفاده از ابزار مادّى بر خداوند محال است اطلاق كلمه سميع به معناى حقيقيش بر او روا نيست اما چون در منابع دينى اين كلمه به خدا نسبت داده شده بايد به معناى مجازى آن گرفته شود يعنى عالم به مسموعات است از باب اطلاق سبب بر مسبّب، چون قوّه شنوايى يكى از سببهاى علم و آگاهى مىباشد.
(٤١٣٢٢- ٤١٣١٩)
٥٠- يقول و لا يلفظ،
سخن مىگويد اما نه با لفظ آنچه كه در باره نسبت دادن كلام به حق تعالى خاطر نشان ساختيم اين جا هم در اطلاق لفظ قول بر وى جريان دارد:
اما تلفظ، چون حقيقت آن بيرون راندن حرف از آلات و ابزار نطق يعنى زبان و لب و غير آن مىباشد، دلالت آن بر نياز و احتياج به اسباب مادّى حتى از كلام و قول هم بيشتر است و بر خلاف برخى صفات ديگر در منابع دينى هم اطلاق آن بر خدا اجازه داده نشده است بنا بر اين به هيچ رو اين كلمه در باره حق تعالى مصداق ندارد.
(٤١٣٢٧- ٤١٣٢٣)
٥١- يحفظ و لا يتحفظ،
يكى ديگر از ويژگيهاى پروردگار متعال آن است كه بدون از بر كردن و به خاطر سپردن اشياء همه چيز را حفظ دارد، حفظ داشتن مطالب نسبت به خداوند از باب علم و آگاهى ذاتى وى به امور مىباشد و اما تحفّظ از بر كردن و به خاطر سپردن به دليل آن كه نياز به فعاليتهاى مادى و جسمانى دارد و اين وضع هم بر خداوند محال است لذا حضرت اين صفت را از بارى تعالى نفى فرموده است، بعضى از شارحان نهج البلاغه در باره معناى عبارت فوق گفتهاند: مراد از دو كلمه حفظ و تحفظ، حراست و نگهدارى است، يعنى خداوند بندگان خويش را محافظت مىكند و نيازى به آن ندارد كه آنها وى را حفظ و حراست كنند، ولى اين معنا در اين جا بعيد به نظر مىآيد.