ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٢٨٨ - و خرج بسلطان الامتناع غيره،
عبارت عطف بر لتفاوتت و دليل ديگرى از دلايل فوق است اما ظاهر آن است كه عطف بر فعل امتنع مىباشد يعنى به دليل آفريدن وسايل مادى، ديدن وى با چشم ظاهر ممتنع است و چون با چشم ديده نمىشود محال است كه آنچه در ديگر ديدنيها اثر مىكند در ذات او اثر بگذارد، و برخى ديگر از شارحان برآنند كه عطف بر فعل تجلّى مىباشد و چنين معنى كردهاند كه خداوند با آفرينش اسباب مادى و جسمانيات نور خود را در دل خردمندان تابانيده و به دليل اين كه واجب الوجود و ممتنع العدم است از داشتن مثل و مانند، امتناع ورزيده، مبرّا از آن است كه همانند ممكنات تحت تاثير مؤثّرى قرار گيرد.
٢٦- صفت بيست و ششم از ويژگيهايى كه ساحت قرب ربوبى از آن مبرّاست آن است كه محلّ تغيير و دگرگونيها واقع نمىشود، زيرا چنان كه در قبل گفتيم تغيير و دگرگونى از موجبات امكان است و خداوند واجب است نه ممكن.
٢٧- صفت ديگر اين كه او زوال ندارد و از بين نمىرود.
٢٨- و همچنين وى را افول و غروبى نيست و چنان نيست كه پس از ظهور غايب شود، چون اينها سبب مىشوند كه در خداوند تغيير و دگرگونى به وجود آيد.
٢٩- خداى را فرزندى نيست، زيرا اگر چنين باشد، خود نيز تولد يافته خواهد بود و تولد يافته هم نيست و گرنه محدود مىشد، امام (ع) در جمله نخستين از اين عبارت مدّعاى خود را روشن ساخته و به بخشى از دليل آن نيز اشاره كرده و سپس در دومين جمله به باقيمانده برهان و نتيجه آن اشاره كرده، بطورى كه از تمام عبارت، پس از بيان مدّعا، يك قياس استثنايى به اين طريق تشكيل مىشود: اگر خداى را فرزندى باشد، او خود نيز فرزند ديگرى خواهد بود، ليكن، او فرزند ديگرى نيست و گرنه محدود مىباشد، امّا محدود هم نيست