ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٢٧٣ - ٥ - ويژگى پنجم در اين سخن حضرت مورد اشاره واقع شده است كل معروف بنفسه مصنوع،
رسيده است كه واجب بالذات نيست و به خالق جهان نرسيده است و مراد از عبارت امام (ع) آن است كه: در مقام توجه به حق تعالى و كاوش در جستجوى معرفت وى مثل و مانندى برايش قايل نشوند.
(٤٠٩٧١- ٤٠٩٦٦) ٣- ويژگى سوم كه ذات اقدس خداوند از آن بدور است، اين سخن امام (ع) مىباشد: و لا ايّاه عنى من شبّهه، معنا و شرح اين فراز با عبارت بالا شباهت كامل دارد.
(٤٠٩٧٩- ٤٠٩٧٢)
٤- و لا صمده من اشار اليه و توهّمه،
اشاره كردن بطور كلى دو گونه است:
حسى و عقلى و هر دو در مورد خدا، باطل است زيرا لازمه اشاره حسّى آن است كه او داراى وضع و هيأت و شكل و مكان باشد، چنان كه بارها گفتهايم، و امّا اشاره عقلى چنان كه معلوم است نفس انسانى تا هنگامى كه در جهان ماده غريبانه بسر مىبرد اگر بخواهد امر معقولى را از عالم غيب به دست آورد، ناچار است كه براى ضبط و اثبات آن از قوه خيال و وهم كمك بگيرد پس هيچگاه نمىتواند به امور معنوى اشاره كند، مگر با مشاركت وهم و خيال كه لازمه داشتن حدّ و كيفيت است و از طرفى مىدانيم كه حق تعالى از كيفيات و حدود و هيأت داشتن منزّه و پاك است، بنا بر اين آن كه خدا را مورد اشاره قرار دهد و ادّعا كند كه در شناخت وى به حقيقت رسيده است در حقيقت چيزى را اراده كرده است كه داراى كيفيت و حال مىباشد، در صورتى كه او واجب الوجود نيست، پس واجب الوجود را اراده نكرده است، بدين جهت بطور كلى اشاره به ذات اقدس حق تعالى محال و ممتنع است.
(٤٠٩٩٣- ٤٠٩٨٠)
٥- ويژگى پنجم در اين سخن حضرت مورد اشاره واقع شده است. كلّ معروف بنفسه مصنوع،
آنچه از اين جمله اراده شده آن است كه كنه و حقيقت وجود حق تعالى بر كسى معلوم نيست ولى چون در مقام استدلال است مىتوان از شكل اول قياس اقترانى بدين گونه استفاده كرد كه اين جمله از سخن