ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٢٣٨ - و لو فكروا مدخوله،
براى آنچه در مغز خود پرورانده تحقيقى به عمل نياوردهاند و آيا ممكن است كه ساختمانى بدون سازنده و يا جنايتى بدون جنايتگر پديد آيد؟
اگر مايلى، در باره ملخ بينديش كه خداوند برايش دو چشم سرخ آفريد و براى آنها دو حدقه مانند ماه تابان روشن ساخت، و گوشى پوشيده و پنهان برايش قرار داد و دهانى به تناسب خلقتش به او ارزانى كرد، احساس وى را تقويت كرد و دو دندان كه وسيله قطع و دو داس (شاخك) كه وسيله جمعآورى است به او عنايت فرمود، كشاورزان براى زراعت خود از آن مىترسند و قادر بر دفعش نيستند، اگر چه تمامشان دست به دست همديگر بدهند، بلكه نيرومندانه پيش مىآيد تا وارد كشتزار شده و آنچه ميل دارد مىخورد، با آن كه تمام پيكر او به اندازه يك انگشت باريك هم نيست.
پس بزرگوار است خداوندى كه تمام ساكنان آسمانها و زمين از روى اجبار يا اختيار در برابرش خاضعانه سجده مىكنند و صورت و جبين برايش به خاك مىسايند و طوق بندگى او را در حال تندرستى و ناتوانى به گردن مىاندازند و از ترس و بيم، زمام اختيار خود را به وى مىسپارند، پرندگان مسخّر فرمانش هستند و او شماره پرها و نفسهاى آنها را مىداند، پاهاى آنها را قدرت مقاومت در دريا و خشكى داده و روزيشان را مقدّر فرموده و اقسام و انواع آنها را مشخص كرده است، كه اين، زاغ است و آن عقاب، يكى كبوتر است و آن ديگرى شتر مرغ هر پرندهاى را به نامى خوانده و روزيش را تكفّل كرده است، ابرهاى سنگين را ايجاد فرموده و بارانهاى شديد و پى در پى از آن فرو فرستاده و سهم باران هر جايى را مشخّص ساخته است، پس (با اين كار) زمين خشك را آبيارى كرده و گياهان را پس از خشكيدن دوباره رويانده است.»
[شرح]
و لو فكروا ... مدخوله،
(٤٠٤٩١- ٤٠٤٧٦) حرف لو براى اين وضع شده است كه نبودن يك امرى را به نبودن امر ديگرى وابسته بداند. (خواه اين دو امر، لازم و ملزوم باشند يا اين كه هيچ رابطه ميانشان نباشد) اما بيشتر در موردى به كار مىرود كه