ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ١٩٢ - مقصد سوم در قسمت ديگر با چند دليل مردم را هشدار داده است كه هر چه زودتر در اعمال خير تعجيل و شتاب داشته باشند
بناحق گرفتن در موردى است كه حق هم مىتواند باشد، يعنى بين دو طرف قضيه تقابل عدم و ملكه باشد [١]. و اين معنى بطور حقيقى فقط در مورد عقلا صدق مىكند، نه در مورد مرگ كه مقابل وجود و عدم است مگر به عنوان مجاز و استعاره.
(٥٤٢٣١- ٥٤٢٢٨) ١٢- در اين صفت مرگ را تشبيه به شمشير قاطع و برندهاى كرده است كه كمتر كند مىشود و واژه نبوه را براى آن استعاره و آن را به قلّت و كمى توصيف فرموده، يكى از لطايف ادبى كه شارح در اين جا متذكر مىشود اين است: در هر سه همتاى از اين نه مورد در سخن امام (ع) سجع متوازى [٢] رعايت شده است، كه از جمله زائر غير محبوب آغاز و به جمله قلّت عنكم نبوته پايان مىيابد.
(٥٤٢٣٦- ٥٤٢٣٢) ١٣- كلمه ظلّ را كه به معناى سايه محسوس است براى بيماريهاى مرگ آور كه نامحسوس مىباشد استعاره آورده و آن بيماريها را به ابرهاى تاريك كننده تشبيه فرموده است، زيرا هدف امام (ع) از اين سخنان ترساندن انسان از مرگ است و ابرهاى تيره كننده و تاريكىزا بهترين وسيله ايجاد رعب و ترس است كه آدمى خود را در شرف مرگ مىبيند، چنان كه قرآن نيز اشاره مىكند: «وَ إِذا غَشِيَهُمْ مَوْجٌ كَالظُّلَلِ دَعَوُا اللَّهَ [٣]» كه آغازى براى ترسيدن از مرگ است.
(٥٤٢٣٩- ٥٤٢٣٧) ١٤- مرگ را در حالى كه بر انسان فرود مىآيد به مردى تشبيه كرده كه با كمال قدرت و عصبانيت طرف را محكم مىگيرد و از پا در مىآورد و به اين دليل
[١] عدم و ملكه از اقسام تقابل و در برابر عدم مطلق يا عدم موجود است و آن نفى چيزى است كه طبعا بايد وجود داشته باشد مثل نابينايى براى انسان و حيوان كه بطور معمول چشم دارند و بينايند، اما براى سنگ و امثال آن عدم مطلق يا عدم وجود است زيرا معمولا در اين اشياء نه حس بينايى و نه ابزار آن وجود دارد (مترجم).
[٢] البته در اين فصل از اين خطبه كه رعايت سجع متوازى شده بيشتر از آن است كه شارح بيان كرده و با مراجعه به متن خطبه شريف معلوم مىشود. (مترجم)
[٣] سوره لقمان (٣١) قسمتى از آيه (٣١) يعنى: و هر گاه كه امواج خروشان همانند تودههاى ابر آنان را فرا گيرد، خدا را مىخوانند.