شريعت در آينه معرفت - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٣٣٩ - معرفت شناسى مبتنى بر نسبيت فهم و انكار ضرورت هاى علمى
ادعاهاى گوناگون , نظرى در جهت صحت و سقم مدعاى آنان نداشته و مستلزم انكار گزاره هاى ضرورى نمى باشد , ادعا نمايد كه حكم به امكان تغيير در همه داده هاى بشرى مستلزم انكار معرفت ضرورى و يقينى نيست , زيرا معارفى كه در معرض دگرگونى هستند نيز در چهارچوب پيش فرضها و تئوريهاى اصلى خود ضرورى بوده و افاده يقين وليكن به گونه اى مشروط مى نمايند
پاسخ اين است كه علم مشروط به فرضيه اثبات نشده هرگز يقين نبوده و چيزى بيش از همان فرضيه نمى باشد زيرا مواد يقينى داراى چهار ركن , ضرورت , ذاتيت , كليت و دوام است و در اصل چهار شرط است , اول جزم به ثبوت محمول براى موضوع , دوم جزم به امتناع سلب محمول از موضوع , سوم و چهارم غير قابل زوال بودن جزم اول و دوم , و يقين با خصوصيات ياد شده يا در قضاياى يقين بين و يا در قضاياى مبينى است كه با برهان به بين محض منتهى مى شوند , و از اينرو در كتب عقلى براى تمام قضاياى يقينى و ضرورى و حتى براى ضرورت به شرط محمول و براى ثبوت هر شيئى براى نفس آن اصل هو هويت به اقامه برهان مى پردازند تا قضايايى كه نظرى بوده و يا ضرورت آنها بين نمى باشد به قضاياى ديگرى كه اولى هستند باز گردند اگر يك قضيه نظرى به قضيه ضرورى ختم نشود , آن قضيه و هر چه كه بر محور آن شكل گيرد غير يقينى و غير ضرورى خواهد بود
فرضيه در مسائل عملى مى تواند مبناى عملى قرار گيرد , وليكن تا زمانى كه احتمال كشف خلاف و ابطال پذيرى براى آن وجود داشته باشد يقينى و ضرورى نمى باشد , يقين منطقى نه روانشناختى با