شريعت در آينه معرفت - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٣٥٢ - معرفت شناسى مبتنى بر نسبيت فهم و نفى ضرورتهاى دينى
پاسخ اين است كه اثبات ضرورى و يقينى بودن لازم يك فرض براى آن , اعم از اين كه آن لازم محمول بالضميمه و يا خارج محمول باشد و نيز اثبات ضرورى و يقينى بودن ذات و ذاتيات يك فرضيه براى آن , يك داورى فرضى نيست تا آن كه امر آن در چهارچوب پيش فرضها و اعتبارات ذهنى محض به انجام رسد بلكه يك داورى حقيقى و واقعى است و از اينرو به شرحى كه پيش از اين گذشت مستند به قضاياى ضرورى بين و بلكه اولى اى است كه قائل به نسبيت فهم چشم ديدار و يا قدرت گفتار و توان اذعان آنها را ندارد
اشكال ديگرى كه طرح آن ممكن مى باشد اين است كه اگر ضرورى دين به معناى قضايايى است كه استناد آنها به دين براى كسانى كه آشنا به منابع و مفاهيم اوليه دين هستند آشكار و بين است پس چرا در بين دانشمندان علم دينى در مورد آنها اختلاف است
پاسخ اين است كه در مورد بسيارى از ضروريات دينى هيچ گونه اختلافى وجود ندارد و در موارد اختلاف نيز اختلاف در تعريف ضرورى دين و يا در قبول و انكار ضرورى براى دين نمى باشد , بلكه اختلاف در تشخيص برخى از مصاديق است اين دسته از مصاديق به دليل شدت وضوحى كه براى بعضى از آشنايان به معارف دينى دارند , مصداق براى ضرورى دين شمرده شده اند مانند جسمانى بودن معاد كه بعضى آن را ضرورى دين دانسته و برخى ديگر عليرغم اعتقاد به جسمانى بودن معاد آن را از ضروريات دين ندانسته اند
بديهى است كه تعيين مصاديق ضرورى از غير ضرورى و تشخيص مسائل و احكامى كه مورد آگاهى و علم ضرورى همه